ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
به دوستی دوستان مهربان سوگند
به آن نمک که خوردی، به بوی نان سوگند
گله نمی کنم از بد عهدی ایام
به عهد و وفاداری دوستان سوگند
اگر چه نارفیق مرا هزار خنجر زد
به دست یا علی تا پای جان سوگند
گذشتهها گذشت و این نیز بگذرد
به اشک و نالهی عاشقان سوگند
دلم نشان ز تو دارد، تو ای رفیق شفیق
خدا خودش گواه، به این نشان سوگند
آن کس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت بــــرساند
آن کس کــــه بداند و بداند که بداند
اسب طلب از گنبد گـــردون بجهاند
آن کس کــــه بداند و نداند که بداند
با کوزه آب اســت ولی تشنه بماند
آن کس کــــه نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
ان کس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تــــن خود را ز جهالت برهاند
آن کس کـــه نداند و نداند که نداند
در جهل مــــــــرکب ابد الدهر بماند
گر به دولت برسی مست نگردی ، مردی
گـــر به ذلت برسی پست نگردی ، مردی
اهل عــــــالم همه بازیچه دست هوسند
گـــــر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
چیزی کــــــه نپرسند ، تو از پیش مگوی
از آغـــــــــــاز دو گوش و یک زبانت دادند
یعنی که دو بشنو و یـــکی بیش مگوی