| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
مه که یارم سر یاری نداره
مه که دردم سبکباری نداره
همه واجن که یارت خواب نازه
چه خواب است این که بیداری نداره
باباطاهر
غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغ بی بال و پرم کرد
به من گویی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
باباطاهر
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
غرقِ خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد
بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم
محمد فرخی یزدی
دانلود تصنیف این شعر با صدای سالار عقیلی
دانلود تصنیف این شعر با صدای استاد محمدرضا شجریان
ای سلسله شوق تو بر پای نگاهم
سرشار تمنای تو مینای نگاهم
روی تو ز یک جلوهی آن حُسنِ خداداد
صد رنگ گل آورده به صحرای نگاهم
تو لحظهی سرشار بهاری که شکفتهست
در باغ تماشای تو گلهای نگاهم
بی روی تو چون ساغر بشکسته تراود
موج غم و حسرت ز سراپای نگاهم
تا چند تغافل کنی ای چشم فسونکار
زین راز که خفتهست به دنیای نگاهم
سرگشته دَوَد موج نگاهم ز پی تو
ای گوهر یکدانه دریای نگاهم
دکتر محمدحسین شفیعی کدکنی
حالا اگر پرچمی ندارم
باد
بادبادکم را برداشتهاست
آن وقتها که
به آبی آویزان از بند رخت
میگفتم آسمان
آرش نصرتالهی

بهار آیو به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
سر قبر جوانان لاله رویه
دمی که گلرخان آیند به گلگشت
باباطاهر
چه خوش بی مهربانی هردوسر بی
که یکسر مهربانی دردسر بی
اگر مجنون دلِ شوریدهای داشت
دلِ لیلی از آن شوریده تر بی
باباطاهر
دلم میل گل باغِ تو داره
درونِ سینهام داغِ تو داره
بشُم آلاله زاران لاله چینم
ونیم آلاله هم داغ تو داره
باباطاهر
من بی تو صدای عصمت هابیلم
دور ار حسد و شقاوت قابیلم
پیغمبر سر نهاده بر شانه ی وحی
خنجر بکشی هزار اسماعیلم
ایرج زبردست
میخواهم از این شکسته بالی بروم
آهسته شبی از این حوالی بروم
اکنون که بلیط مرگ در دست من است
با زندگی-این قطار خالی-بروم
جلیل صفربیگی

در حجم سیاه باورم می گردم
همراه منِ دربدرم می گردم
سرگشتگی ام چه بر سرم آورده ست
سر بر تن و دنبالِ سرم می گردم
ایرج زبردست
اگر خواهی بسوزانی جهان را
رخی بنما بیفشان گیسوان را
بت فایز اشارت کن به ابروت
بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
فایز
در سینه کویر لوت باقی مانده
دل، لانهی عنکبوت باقی مانده
من شاعر کوچههای غربت هستم
از من دو-سه خط، سکوت باقی مانده
جلیل صفربیگی
انگار که شهر سنگ و چوب است اینجا
لبریز غم دم غروب است اینجا
هر روز عروسی سکوت و مرگ است
عمریست پر از بزن بکوب است اینجا
جلیل صفربیگی

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز می فروشان کایشان
به زآنچه فروشند چه خواهند خرید
خیام
فدﺍﯼ ﺁﻥ ﮔﻞ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﯼ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﺖ
ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺁﺷﻔﺘﮕﯽ، ﺩﺳﺘﯽ ﺑﮑﺶ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻧﺖ
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﻮ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﻣﯽﺑﺎﻓﺘﯽ، ﺣﺎﻓﻆ-
ﻧﻤﯽﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﯽﺗﺮﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺯﻧﺨﺪﺍﻧﺖ
ﺍﮔﺮ ﻗﺪﻗﺎﻣﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﻒ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﻧﻤﯽﺑﺴﺘﯽ
ﯾﮑﯽ ﺧﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﻣﯽﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﮑﺒﯿﺮﮔﻮﯾﺎﻧﺖ
ﭘﯽﺍﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﻮﻟﻮﯼﻫﺎ ﺗﺎ ﻏﺰﺍﻟﯽﻫﺎ
ﻣﻼﮎ ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ ﻭ ﻓﯿﻠﺴﻮﻓﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ
ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺳﻌﺪﯼ ﺑﻮﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﺗﻮﻓﯿﻘﯽ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﺻﻒ ﺩﻭ ﭼﻨﺪﺍﻧﺖ
ﮐﺴﯽ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ﺍﺯ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﺷﺎﻋﺮﻫﺎ
ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﯼ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﺒﺎﻧﺖ
ﺯﺑﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻫﺮﺷﻌﺮﯼ هماین ﺟﻤﻠﻪﺳﺖ، ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ
هماین ﯾﮏ ﺳﻄﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ: «ﺁﻣﺪﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ
ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﭼﺮﺍ» ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﭘﯿﺮﯼ
ﺷﺒﯿﻪ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﺖ
محمدحسین ملکیان