-
روی در دیوار هجران
دوشنبه 6 بهمن 1404 00:51
آتش عشق تو در جان خوشتر است جان ز عشقت آتشافشان خوشتر است هر که خورد از جام عشقت قطرهای تا قیامت مست و حیران خوشتر است تا تو پیدا آمدی پنهان شدم زانکه با معشوق پنهان خوشتر است درد عشق تو که جان میسوزدم گر همه زهر است از جان خوشتر است درد بر من ریز و درمانم مکن زانکه درد تو ز درمان خوشتر است مینسازی تا...
-
یک فنجان چای خوردهای
یکشنبه 5 بهمن 1404 01:54
دیگر پاک نمی شوند نه لکه ی چای از روی رومیزی و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم یک فنجان چای خورده ای و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست ! "بهار منصوری"
-
داس
یکشنبه 5 بهمن 1404 01:31
خوبم... درست مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند دیگر نگران داس ها نیستم! فریبا عرب نیا
-
آرایش
یکشنبه 5 بهمن 1404 01:29
دلت نخواست ... بگو آرایشت را عوض کنم ، موهای تو در شعرهایم ... می تواند ، به سیاهی ِ بختم نباشد . کامران رسول زاده
-
گلدانها
یکشنبه 28 دی 1404 18:19
گلدانهای کوچک پشت پنجرهها خلاصه تمام باغهاییست که کُشتیم در خود هیوا مسیح
-
شنزار
شنبه 20 دی 1404 12:08
خسته بر شنزار سینه ات، خم می شوم این کودک از زمان تولد تاکنون، نخوابیده است! "نزار قبانی"
-
گیلاس آباد!
شنبه 20 دی 1404 11:58
حالا که آمده ای باز هم به گیلاس آباد می رویم به آن باغبان بگو نگران نباشد ما گیلاس ها را نمی چینیم ما فقط با گیلاس ها حرف می زنیم! "محمدرضا عبدالملکیان"
-
تندیس
شنبه 20 دی 1404 11:56
تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را! شمع بی شعله ای که جرقه را! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی انجام را! تو را دوست می دارم! به سان کارگری که استواری روز را، تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش قیلوله...
-
دهان زندانی
شنبه 13 دی 1404 01:33
منم که کفش هایت راجفت کرده ام دستت را گرفته ام و از خیابان عبور داده ام گاهی پرنده بوده ام و گاهی ببر و گاه مورچه از سر ناخوشی با این همه خوب که فکر می کنم سالهاست دهانت را با دهان یک زندانی بوسیده ام. غلامرضا بروسان
-
نام دیگر شکستن
یکشنبه 7 دی 1404 23:12
بلوغ نامِ دیگرِ شکستن بود نام دیگر مرگ یک کودک در ازدحام خیابان بلوغ نام دیگر دستهای گره کرده بود در جیب بلوغ نام دیگر چشمهای دوخته شده بود بر در همیشه بارانی، همیشه منتظر... فاطمه نادریان
-
میخانه کشف من است
شنبه 6 دی 1404 20:56
هزار سال با کم و بیش پیش تر از آن که تو آمریکا را کشف کنی من میخانه را کشف کرده بودم می دانستم که بی گمان می آیند و می کشند و تاراج می کنند و نمی روند دویست سال پیش از آمدنشان هم کوزه را کشف کرده بودم چون من یقین داشتم که حاصل پیوند تیغ و دروج نعطل کامل من است و من گریز گاهی نخواهم داشت جز میخانه... منوچهر آتشی هزار...