ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
رود اشکم که به دریاچهی غم میریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم میریزد
رود اشکم که به دریاچهی غم میریزد
خوابم از حالت چشم تو به هم میریزد
گریهام مثل خودم مثل غمم تکراری ست
بستهی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست
بستهی خالی یک پنجره در دیوارش
بستهی خالی یک زن وسط ِ سیگارش
بستهی خالی خورشید ِ به شب تن داده
بستهی خالی یک خانهی دور افتاده
بستهی خالی یک عاشق جنجالیتر
بستهی خالی یک صندلی خالیتر!
بستهی خالی تبعید که در سیبت بود
بستهی خالی پاییز که در جیبت بود
مرگ، پیغام تو در گوشی خاموشم بود
بستهی خالی قرصی که در آغوشم بود
قفل بودم وسط تخت به زندانی که…
زدم از خانه به کوچه به خیابانی که…
دور دنیای تو هی آجر و آهن چیده
همهی شهر در آن عق شده و گندیده
از شلوغی جهان، حوصلهاش سر رفته
همهی شهر دو تا پا شده و در رفته
بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچهی هیز
دلم آشوب شده از خودم و از همه چیز
فکر یک صندلی پُر شده توی اتوبوس
فکر گلهای پلاسیدهی ماشین عروس
زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده
بچهای خسته که از راه، عقب افتاده
مغز درماندهی خالی شدهی بی ایده
مرد با عقربهی روی مچش خوابیده
منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم
یک شب از خواب بدت میپرم و میمیرم
منم و عکس مچاله شده در دستی که…
منم و عشق که خوردیم به بن بستی که…
خانه با سردی دیوار هماغوشم کرد
از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد
قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود
جسدی آن طرف پنجره مدفون شده بود
جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غمها
جسد زل زده به چشم ِ تر ِ آدمها
جسد خاطرههایی که کبودم کردند
مثل سیگار به لب برده و دودم کردند
جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر میشد
جسد روز و شبی که بد و بدتر میشد
جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت!!
بستهی خالی سیگارم و قرصت در تخت
جیغ خاموشی رویای تو و مهتابی
با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی
با تنی خسته که آمیزهای از لرز و تب است
در شبی تیره که از ثانیههایش عقب است
در شبی از تو و کابوس تو طولانیتر
در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است…