رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

شاه بیت

آمدی مهرت به دل افتاد و جانانم شدی

نه فقط معشوقه و جانانِ من، جانم شدی


عاشقی در فکر من شاخه گلی پژمرده بود

زندگی آوردی و با عشق، گلدانم شدی


در زمستانی پر از سرمای تنهایی و درد

دست سردم را گرفتی و بهارانم شدی


چشم های روشنت تابید بر شب های من

نور عشق آوردی و خورشید تابانم شدی


زندگی جز غصه و تنهایی و ماتم که نیست

فرضم این بود، آمدی و خط بطلانم شدی


قلب من اکلیلی و پر ذوق و غرق نور شد

تا که فهمیدم تو هم قدری پریشانم شدی


ریشه زد شوقِ ادامه در وجود خسته ام

تکیه گاه و مونس و همراه و بنیانم شدی


آرزوهایم کنارت یک به یک تعبیر شد

آنچه رویای محال و کهنه بود آنم شدی


قلب و روح و فکر و ذکر و جان من مال تو شد

نبضِ دنیایم شدی، آبم شدی، نانم شدی


خنده های تو گره می زد مرا بر شعر و عشق

شاه بیتِ فاخرِ اشعار دیوانم شدی


عشق یعنی درد بودی تا که درمانت شدم

عشق یعنی درد بودم تا که درمانم شدی


حمیدرضا گلشن

بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت؟

چه خبر یار؟ شنیدم که گرفتار شدی 

دل سپردی و برای دگری یار شدی


 بعدِ دل کندنت از من دلت آرام گرفت؟ 

خوب شد زندگی ات؟ یا که بدهکار شدی؟


 بی تو اینجا خبری نیست به جز غصه و درد 

حال خوش بودی و رفتی و دل آزار شدی


 بودنت, پنجره ای باز به رویاها بود

 ناگهان پنجره را بستی و دیوار شدی 


 عشق را با طمعِ منطق خود تاخت زدی

 تا نهایت به دلت سخت بدهکار شدی


 تو خودت خواستی از قصه ی من پر بکشی

 پس نگو کار خدا بوده و ناچار شدی


 حسرت یارِ تو بودن به دلم ماند که ماند 

آخرین خواسته ام, قسمت اغیار شدی


 من که در حد پرستش به تو دلبسته شدم 

من چه کردم که تو اینگونه جفاکار شدی؟


 پشت کردی به من ای ناز غزالِ غزلم 

شیر را پس زدی و طعمه ی کفتار شدی


 مرگِ دل, نقطه ی آغاز فروپاشی هاست 

حیف و صد حیف که تو دیر خبردار شدی


حمیدرضا گلشن