ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
در اتوبان سلوک
شاعری هروله ای کرد و گذشت
زاهدی چپ شد و مرد
عارفی پنچری روح گرفت.
شاعری شعر جهانی می گفت
هم بدان گونه که می افتد و دانی می گفت
شاعری شوریده
از خودش بر می گشت
کاغذی در کف داشت
پی یک شاعر دیگر می گشت
پیش چشم شاعر
جدولی حل می شد
عشق مختل می شد!
شاعری شایعه بود
نقد تکذیبش کرد!
تاجری سر می رفت
شاعری حل می شد
ناقدی نیزه به دست
در المپیک غم اول می شد.
شاعری خم می شد
منشی قبله ی عالم می شد!
شاعری خون می گفت
زاهدی ایدر و ایدون می گفت
قصه ی لیلی و مجنون می گفت!
سالکی خسته به دنبال حقیقت می رفت
در مجاری اداری گم شد!
شاعری مادر شد
پدر بچه ی خود را سوزاند!
شاعری نی می زد
عارفی می نالید
زاهدی بست پیاپی می زد!
تاجری مجلس تفسیر گذاشت
ابتدا فاتحه بر قرآن خواند!
سید حسن حسینی
"نامه"
هنگامی که خداوند مرا باتو آشنا کرد
سپس به خانه اش رفت
به ذهنم رسید
برایش نامه ای بنویسم
بر برگه ای آبی و پاکتی آبی
و غسلش دهم با اشکهای آبی،
می خواهم به خاطر اینکه
تو را برایم برگزید تشکر کنم،
آخر شنیده ام خداوند
هیچ نامه ای را پاسخ نمی دهد
مگر آنکه عاشقانه باشد!
#نزار_قبانی ترجمه #دکتر_یدالله_گودرزی
وب شعرهای نزارقبانی (برای تبادل )
https://nizarqabbani.blogsky.com/
لایک