ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
چه باید کرد اگر اینجا پلنگ از ماه میترسد
رفیق نیمه راه است از رفیق راه میترسد
به گوشش آیه ها خواندم که سبز از خاک برخیزد
ولی دیدم که او از باءِ《بسم الله 》میترسد
نه تنها سیب و گندم هاش میترساند آدم را
که هر کس از فریبش میشود آگاه، میترسد
چو دیدم ماه را در پشت ابر تیره دانستم
که از تاریکی شب ، بی نهایت ماه میترسد
از آنجایی که ماهی در بساط شب نمیدیدم
کشیدم آه، آه،آیینه ام از آه میترسد
گدای سرزمین عشقم آنجایی که او آنجاست
همانجایی که آنجا از گدایش، شاه میترسد
تو پندش می دهی با او سر یک سفره بنشیند
برادر بگذر از یوسف که او از چاه میترسد
سیف الله خادمی
سلام و درود
چه شعر جالبی بود
مررسی