ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
تو نیستی
بهانه های کوچک خوشبختی نیستند
تو نیستی
من نیستم
-در نبود تو-
لبخندهای کاغذی آلبوم
غرق شدند
در بارانِ بی دریغ اشک
تا سپاس گزار تو باشم
که به اندازه ی یک غریق نجاتِ غریبه
تلاش نکردی
برای گرفتن من
از آب گل آلود!
ای باد سحر، به کوی آن سلسله موی
احوالِ دلم بگوی، اگر یابی روی
ور زانکه ترا ز دل نباشد دلجوی
زنهار، مرا ندیدهای هیچ مگوی
"مولانا"
گفته بودی کاخرت یاری دهم
چون بمردم کی دهی یاری مرا؟
پرده بردار و دل من شاد کن
در غم خود تا به کی داری مرا؟
"عطار نیشابوری"
به چه مشغول کنم
دیده و دل را
که مدام
دل تو را می طلبد
حالا کجا با این همه تندی؟
من هر چه کردم با خودم کردم
جانِ علی امروز با من باش
بنشین برایت چای دم کردم
می گفتم و می گفتم و گفتم
نشنیدی و نشنیدم و گم شد
سوزِ دلم در زوزه های شهر
کُـلــَـت کمی از کُلِ مَردُم شد...
هرچند تو تا بودی
خون ریختنیتر بود
از خواهرِ مغمومم سیگار تنیتر بود
هرچند تو تا بودی
هر روز جهنم بود
این جنگِ ملالآور بر عشق مقدم بود
هرچتد تو تا بودی ساعت خفقان بود و
حیرت به زبان بود و
دستم به دهان بود و
چشمم به جهان بود و
بختک به شبم آمد
روزم سرطان بود و
جانم به لبم آمد
هرچند تو تا بودی دل در قدَحش غم داشت
خوب است که برگشتی،
این شعر جنون کم داشت
دل سنگین تو را ناله ما نرم نکرد
حلقه زلف همان سخت کمان است که بود
شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد
این سیه کار همان دشمن جان است که بود
"صائب تبریزی"