پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یک دم شکندخواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
نگران با من ایستاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند

☆ ♥ ★
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 17:01
سلام
خیلی عالی...
نیما خیلی خوبه...
تشکر