-
مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 29 دی 1394 16:59
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستو ها و ماهی ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا، ای هم گناهِ من در...
-
مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 17 دی 1394 12:14
مرداب این نه آب است کآتش را کند خاموش با تو گویم، لولی لول گریبان چاک آبیاری میکنم اندوه زار خاطر خود را زلال تلخ شور انگیز تاکزاد پاک آتشناک در سکوتش غرق چون زنی حیران میان بستر تسلیم، اما مرده یا در خواب بی گشاد و بست لبخندی و اخمی ، تن رها کرده ست پهنه ور مرداب بی تپش و آرام مرده یا در خواب مردابی ست و آنچه در وی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 دی 1394 12:02
ین شکسته چنگ بی قانون رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر گاه گویی خواب می بیند خویش را در بارگاه پر فروغ مهر طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت یا پریزادی چمان سرمست در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می بیند روشنیهای دروغینی کاروان شعله های مرده در مرداب بر جبین قدسی محراب می بیند یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را می سراید شاد قصه ی غمگین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 دی 1394 13:55
آدمها وقتی می آیند موسیقی شان را هم با خودشان می آورند ... ولی وقتی می روند با خود نمی برند ! آدمها می آیند و می روند ولی در دلتنگی هایمان شعرهایمان رویاهای خیس شبانهمان... می مانند ! جا نگذارید ! هر چه را که روزی می آورید را با خودتان ببرید ! وقتی که می روید دیگر به خواب و خاطرهی آدم برنگردید....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 دی 1394 13:48
آدمها وقتی می آیند موسیقی شان را هم با خودشان می آورند ... ولی وقتی می روند با خود نمی برند ! آدمها می آیند و می روند ولی در دلتنگی هایمان شعرهایمان رویاهای خیس شبانهمان... می مانند ! جا نگذارید ! هر چه را که روزی می آورید را با خودتان ببرید ! وقتی که می روید دیگر به خواب و خاطرهی آدم برنگردید....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 آذر 1394 16:17
-
شعر های کوتاه بارانی
چهارشنبه 18 آذر 1394 16:51
کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . . چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین باران بی سوال<
-
شعری پاییزی
چهارشنبه 18 آذر 1394 16:39
ی باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان هرگز نباشد بیسبب گریان دو چشم و خشک لب نبود کسی بیدرد دل رخ زعفران رخ زعفران حاصل درآمد زاغ غم در باغ و میکوبد قدم پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آذر 1394 23:01
شعری از زنده یاد قیصر امین پور برای دخترش بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو ای صورت تو آیه و آیینه خدا حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا...
-
چو خیال آب روشن
شنبه 7 آذر 1394 16:35
عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق ؟ باز نیابی به عقل سر معمای عشق عقل تو چون قطرهای است مانده ز دریا جدا چند کند قطرهای فهم ز دریای عشق خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی راست بود آن زمان از تو تولای عشق ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم خام بود از تو خام...
-
محمد علی بهمنی
سهشنبه 3 آذر 1394 19:59
ناگهان دیدم که دورافتاده ام از همرهانم مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم می شناسم این خیابان...