-
قیصر امین پور
سهشنبه 28 مهر 1394 23:03
حنجره ها روزه ی سکوت گرفتند پنجره ها تار عنکبوت گرفتند عقده ی فریاد بود و بغض گلوگیر هت فصیح مرا سکوت گرفتند نعره زدم : عاشقان گرسنه ی مرگند درد مرا قوت لایموت گرفتند چون پر پروانه تا که دست گشودم دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند خط خطا بر سرود صبح کشیدند روشنی صفحه را خطوط گرفتند و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من...
-
اشعار کوتاه و زیبا از مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 28 مهر 1394 21:57
خشکید و کویر لوت شد دریامان امروز بد و از آن بتر فردامان زین تیره دل دیو سفت مشتی شمر چون آخرت یزید شد دنیامان ون پرده ی حریر بلندی خوابیده مخمل شب ، تاریک مثل شب آیینه ی سیاهش چون آینه عمیق سقف رفیع گنبد بشکوهش لبریز از خموشی ، وز خویش لب به لب امشب بیاد مخمل زلف نجیب تو شب را چو گربه ای که بخوابد به دامنم من ناز می...
-
صبر
یکشنبه 26 مهر 1394 11:41
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست برق یمانی بجست باد بهاری بخاست طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست اول صبحست خیز کآخر دنیا...
-
اشعار محمد علی بهمنی
جمعه 24 مهر 1394 18:46
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه- برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که...
-
شعر اخوان ثالث به نام چاوشی
سهشنبه 14 مهر 1394 17:21
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند گرفته کولبار زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر نخستین : راه نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته ، اما رو به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 شهریور 1394 21:51
در دیـــــاری که در او نیست کســی یار کســــی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هــــــر کس آزار منِ زار پســـندیــــد ولــــــــی نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ کســــی آخــــــرش محــــنت جانــــکاه به چـــــاه انـــــدازد هرکه چون ماه برافروخت شبِ تارِکسـی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که باقیمت جان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 شهریور 1394 14:40
هقاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با...
-
حمید مصدق
یکشنبه 29 شهریور 1394 22:35
من به خود میگویم: «چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟» با من اکنون چه نشستنها، خاموشیها، با تو اکنون چه فراموشیهاست. چه کسی میخواهد من و تو «ما» نشویم خانهاش ویران باد! من اگر «ما» نشوم، تنهایم تو اگر «ما» نشوی، ـ خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو...
-
شعر های زیبا و احساسی
دوشنبه 23 شهریور 1394 14:23
به روز اول هر سال چون دلم نگریست ، نه گریه کرد و نه خندید، بل به خنده گریست ... چگونه ام نتوان گفت این کسی داند ، که زار زار بخندید و قاه قاه گریست ... از این که سال نو آمد پیام زندگی است ، از این که سال کهن شد نشان رهسپری ست ... شاعر : مهدی حمیدی شیرازی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 13:50
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت کش تن اولیتر از آن کم به جراحت بگذاری تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری عرقت بر ورق روی نگارین به...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 شهریور 1394 13:00
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش ؟ نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش ؟ آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش هر که از یار تحمل نکند یار مگویش وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش چون دل از دست به درشد مثل کره توسن نتوان بازگرفتن به همه شهر عنانش به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق...