-
چون سبویی تشنه
سهشنبه 6 مهر 1395 15:02
از تهی سرشار، جویبارِ لحظه ها جاری ست . چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، و اندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شناسم من زندگی را دوست دارم ؛ مرگ را دشمن. وای،امّاـ با که باید گفت این؟ ـمن دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن. جویبارِ لحظه ها جاری ست. مهدی اخوان ثالث (م.امید) ★ * ☆ ★ * * ★ * ☆ ★ ♥
-
وای به حال دگران
شنبه 3 مهر 1395 15:10
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجویند کران تا به کران می روم تا که به صاحبنظری بازرسم محرم ما نبود دیده ی کوته نظران دل چون آینه اهل صفا می شکنند که ز خود بی خبرند این...
-
ستمگر
جمعه 2 مهر 1395 15:55
برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باور کردم به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم تو شدی همسر اغیارو من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سرو همسر کردم زیر سر بالش دیباست تو را کی دانی که...
-
قسمتی از شعر شهر سنگستان
یکشنبه 28 شهریور 1395 13:34
نه ، جانا ! این نه جای طعنه و سردی ست گرش نتوان گرفتن دست ، بیدادست این تیپای بیغاره ببنیش ، روز کور شوربخت ، این ناجوانمردی ست نشانیها که دیدم دادمش ، باری بگو تا کیست این گمنام گرد آلود ستان افتاده ، چشمان را فروپوشیده با دستان تواند بود کو باماست گوشش وز خلال پنجه بیندمان نشانیها که گفتی هر کدامش برگی از باغی ست و...
-
همه تو
چهارشنبه 24 شهریور 1395 23:10
ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی ازآنی همه من من نیست شدم در تو ازآنم همه تو مولانا
-
بزنم یا نزنم
چهارشنبه 24 شهریور 1395 00:03
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ با تو ام! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:...
-
گل زودرس
سهشنبه 23 شهریور 1395 02:18
آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود لب گشادی کنون بدین هنگام که ز تو خاطری نیابد سود گل زیبای من ولی مشکن کور نشناسد از سفید کبود نشود کم ز من بدو گل گفت نه به بی موقع آمدم پی جود کم شود از کسی که خفت و به راه دیر جنبید و رخ به من ننمود آن که نشناخت قدر...
-
تورا با غیر می بینم
دوشنبه 22 شهریور 1395 00:13
تو را با غیر میبینم صـــــدایم در نمی اید دلم میسوزد و کاری زدستم بر نمی اید نشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادم تحمل میرود اما شب غـــــــــــــــــم سر نمی اید چه سود از شرح این دیوانگیها بیقراریهـــا تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی اید توانم گفت مستم میکنی با یک نگه اما حبیبا درد هجرانت بگفتن در نمـــــی اید...
-
اسکندری پیدا شود
شنبه 20 شهریور 1395 00:34
باز می گویند فردای دگر صبر کن تا دیگری پیدا شود کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید! کاشکی اسکندری پیدا شود.
-
دوستانت پا به پای دشمنانت می زنند
جمعه 19 شهریور 1395 01:46
گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند تا بریزی دردهایت را درونِ دایره جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند! زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای...
-
خیلی بزرگ شدیم
دوشنبه 15 شهریور 1395 17:15
...خیلی بزرگ شدیم وقتی که فهمیدیم سخت گیری های مادر همه عشق بود خشمش عشق بود، وتنبیه اش هم عشق... ...خیلی بزرگ شدیم وقتی که فهمیدیم، پشت لبخند پدر،خمیدگی قامت اونهفته است... ...معذرت می خواهم فیثاغورث پدرسخت ترین معادلات است ... معذرت می خواهم نیوتن... تنها رازجاذبه زمین مادر است ...معذرت میخواهم ادیسون اولین چراغ های...