-
خواهم رفت
شنبه 1 آبان 1395 21:27
من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید دیری است مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهایی خودم پر کرده ام ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم اما من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را...
-
فراموشت کرده ام
شنبه 1 آبان 1395 20:26
فراموشت کرده ام و حالا همه چیز عادی شده باران که می بارد پنجره را می بندم دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود ! پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم ! فراموشت کرده ام اما ... گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود ... "مرتضی شالی"
-
کتیبه
جمعه 30 مهر 1395 13:42
فتاده تخته سنگ آنسویتر، انگار کوهی بود. و ما اینسو نشسته، خسته انبوهی. زن و مرد و جوان و پیر، همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای، و با زنجیر. اگر دل میکشیدت سوی دلخواهی به سویش میتوانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود. [ تا زنجیر. *** ندانستیم ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان، و یا آوایی از جایی، کجا؟ هرگز...
-
مشتاق حضور
پنجشنبه 29 مهر 1395 19:18
دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم تاریک و تهی پشت و پس اینه ماندیم هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ باطل به امید سحری زین شب گوریم زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست زاری مکن ای دوست اگر بی...
-
معنای زندگانی
پنجشنبه 29 مهر 1395 11:29
آتش عشق تو سوزاند همه بال و پرم را ناگهان باد فنا برد همه خاکسترم را وه چه آسان ای معنای زندگانی به خاگ مردگان فروختی پیکرم را شعر از خودم
-
این خار که کشتیم
چهارشنبه 28 مهر 1395 13:54
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم
-
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
سهشنبه 27 مهر 1395 18:51
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی می داد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن...
-
زندگی
سهشنبه 27 مهر 1395 14:08
زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است که می چیند. زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است. زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره. زندگی تجربه شب پره در تاریکی است. زندگی حس غریبی است که یک مرغ...
-
بارانی
دوشنبه 26 مهر 1395 16:21
با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام آن لحظه ی توفانی ام دلخوش گرمای کسی نیستم آماده ام تا تر بسوزانی ام آمده ام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا که بگیری و بمیرانی ام خوبترین حادثه می دانمت خوبترین حادثه می دانی ام...
-
تو سکوت می کنی
یکشنبه 25 مهر 1395 16:07
تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید... : زنده یاد حسین پناهی
-
شکوه به ماه کردن
یکشنبه 25 مهر 1395 15:31
شب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن است چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است ای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنی لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن است لوح خدانمایی و...