-
حافظ
سهشنبه 9 تیر 1394 20:28
مدامم مست می دارد نسیم ِ جعد گیسویت خرابم می کند هر دَم فریب ِ چشم ِ جادویت پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت ؟ سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی صبا را گو که بردارد زمانی بـُرقع از رویت وگر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 تیر 1394 14:27
سیاوش قمیشی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بنویسید به دیوار سکوت، عشق سرمایه هر انسانست، بنشانید به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه شیطانست، و بدانید...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 تیر 1394 17:08
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کندم که چرا دل به تو بستم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی نرو پی خوبان زمانه ما کجاییم در بحر تفکر و تو کجایی پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آینه کوچک ننمایی حلقه بر در نتوانم از دست رقیبان این...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 تیر 1394 22:29
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دی و ار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 تیر 1394 18:34
دلم خوش نیست غمگینم . . . کسی شاید نمیفهمد کسی شاید نمیداند . . . کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی : عجب احساس زیبایی … ! تو هم شاید نمیدانی … ! شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه...
-
نیما یوشیج
شنبه 6 تیر 1394 18:21
تو را من چشم در راهم شبا هنگام... که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندو هی فرا هم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن هنگام که بندد دست نیلوفر به پای سر و کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 تیر 1394 17:21
من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید فصل گل می گزرد هم نفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هر که داردز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منش ازاد کنید آشیان من بی چاره اگر سوخت چه باک فکر ویران شدن خانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 تیر 1394 17:19
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 13:38
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی...
-
بهار
شنبه 30 خرداد 1394 13:00
بهار گرمی زمستان را گسست بی سخن بر خنده گل هانشست شاد کرد قامت رعنای سپهر دست کشید بر دامن صحرا به مهر بر سر سرد ستاره دستی بزد با هر دل غمگین جهان حرفی بزد. در گوش ابر تیره سخن هایی بگفت در گلوی بلبل سخن هایی شکفت خنده بر هر لبی بست نشست دل من ناگهان سخت شکست شادی از دل من بربست رخت کم تر بود ارزش قلب من از برگ درخت...