رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

نامه نفرین شده

تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد


من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد


داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری

آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد


هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد

غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد


داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم

که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد


بغض من گریه شد و راه تماشا را بس

از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد…


"احسان افشاری"

عدالت

صدای چند شلیک آمد

حتما در دور دست چند نفر کشته شدند

ما آن‌ها را نمیشناسیم 

ما به کمک آن‌ها نمی رویم

تنها صدای چند شلیک آمد 

و سهمیه آب و نان و هوای پاک 

میان دیگران تقسیم شد


رسول پیره

مرگ

من مرگ را دیده ام 

که دامنی بلند به تن داشت

چند النگوی طلایی در دستهای سیاه و برهنه اش می درخشید

 تو در خیابانی پر از خون

 با او تانگو می رقصیدی

می چرخید

می خندیدی 

 من نگران این بودم

مبادا سرما بخوری

و کسی نباشد که شالش را دور گردنت بیندازد...


#دنیا_غلامی

@bestpoems404