رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

گنه از بخت من است

آن سست وفا که یار دل‌سخت من است
شمع دگران و آتشِ رخت من است

ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف
جرم از تو نباشد گنه از بخت من است

سعدی

یونیفرم نظامی

گفتم

گلوله‌ها تنها جایی برای دکمه ها باز می‌کنند

من پیراهنی با هزار دکمه

من دستی هستم که دکمه‌ها را می‌بندد

آن‌ها 

یونیفرم نظامی 

را توی کمد گذاشتند

و صبح

همه پیراهن‌ها از ترس چروک شده بودند


سید رسول پیره

از کتاب؛ کلید‌ها

دستانت

دستانت ابرهای بهاری‌اند …

اگر دستهایت نبود ،

جهان از تشنگی می‌مرد ..


“نزار قبانی"

سکوت نا به جا

اولین قطره ی عشق که از چشمانم فرو می چکد

قطره ای گرم از شوق دیدار یار است

قطره ای که در سکوتی فرو می چکد

و من با سکوتم همراهی می کنم

همراهی من تاثیری جز غم ندارد

ولی من عاشقانه به عشقت نفس می کشم

چه بسا که این عشق پنهان

جهان را برایم تغییر می دهد


الیسا نعمتی کشتلی

ارسالی از مخاطبان وبلاگ

روی در دیوار هجران


آتش عشق تو در جان خوش‌تر است

جان ز عشقت آتش‌افشان خوش‌تر است


هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوش‌تر است


تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوش‌تر است


درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوش‌تر است


درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوش‌تر است


می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوش‌تر است


چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوش‌تر است


خشک سال وصل تو بینم مدام

لاجرم در دیده طوفان خوش‌تر است


همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطار گریان خوش‌تر است.


"عطار نیشابوری"

یک فنجان چای خورده‌ای


دیگر پاک نمی شوند

نه لکه ی چای از روی رومیزی

و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم 

یک فنجان چای خورده ای

و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست !


"بهار منصوری"

داس

خوبم...

درست مثل مزرعه ای که

محصولش را ملخ ها

خورده اند

دیگر نگران داس ها نیستم!


 فریبا عرب نیا

آرایش

دلت نخواست ...
بگو آرایشت را عوض کنم ،
موهای تو در شعرهایم ...
می تواند ،
به سیاهی ِ بختم نباشد .

کامران رسول زاده