-
بی تو ...
یکشنبه 7 خرداد 1396 12:17
-
خون دل میخورد
شنبه 6 خرداد 1396 01:32
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد . . . .
-
نمیدانم چیست
شنبه 6 خرداد 1396 01:12
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !
-
دست تو می کشد کمان
دوشنبه 1 خرداد 1396 04:46
نامدگان و رفتگان ، از دو کرانه ی زمان سوی تو می دوند ، هان ای تو همیشه در میان در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن اینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان ای گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان ای که نهان نشسته ای باغ درون...
-
همه ی آینه ها
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 21:05
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت دل تـو با هـمه ی آیینه ها نسبت داشت تو همان ساده دل سبز نجیبی که خدا در میان دل پاکت صدف آیینه کاشت
-
شاخه لرزان
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 20:51
خودم را بغل گرفته ام و شانه هایم چون گهواره ی کودکی گریان تکان تکان می خورد! غمگینم و می دانم هیچ پرنده ای روی شاخه های لرزان یک درخت لانه نخواهد ساخت! "مهسا چراغعلی"
-
قرص نعنا
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 20:45
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد دنبال رد سرانگشتانت بر بی قراری گونه هایم که مثل قرص نعنا خنک و تند و بی پروا بود و چشم هایت که طعم عسل می داد و عطر فروردین بود این ها فقط تو بودی...
-
رد پای تو در برف
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 13:43
هیچ برفـــــی را به یاد ندارم جز آن برفی که رد پایت بر آن نقش بست برفی که هنوز ســــــــــرمایش عمق استخوان هایم را میسوزاند ((محمد شیرین زاده))
-
چه بر لیلی گذشت
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 14:36
هـرکــه را دیـــدم ازمـجـنــون و عشـقــش قصــــه گــفـتــــ کــاش مـیـگـفـتند در ایـــن ره چـه بـرلـیـلـی گـذشـتـــــ . . .
-
این حلاوت که تو داری
سهشنبه 19 اردیبهشت 1396 17:35
این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت عسلــی دوزد و زنار ببندد زنبـــور آن چه در غیبتت ای دوست به من میگذرد نــــــتوانم که حکایت کنم الا به حضــور ""سعدی""
-
نغمه هم درد
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 15:13
آینه ی خورشید از آن اوج بلند شب رسید از ره و آن آینه ی خرد شده شد پراکنده و در دامن افلاک نشست تشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب تو خواب تفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمه ای شیرین است من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن این سکوتی که تو را...