-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 شهریور 1394 00:39
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسی آبـــدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟ خندیدن، خوب است قهقهه، عالی است گریستن، آدم را آرام می کند اما… لعنت بر بغض!
-
اشعار شهریار
دوشنبه 2 شهریور 1394 14:29
در دیـــــاری که در او نیست کســی یار کســـ کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هــــــر کس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی ـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ کســــی آخــــــرش محــــنت جانــــکاه به چـــــاه انـــــدازد هرکه چون ماه برافروخت شبِ تارِکسـی سودش این بس که به هیچش بفروشند چو من هر که باقیمت...
-
شعر کوتاه
دوشنبه 2 شهریور 1394 14:13
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار فکری به حال خویش کن این روزگار نیست! عماد خراسانی جوونی هم بهاری بود و بگذشت به ما یک اعتباری بود و بگذشت میون ما و تو یک الفتی بود که آن هم نوبهاری بود و بگذشت باباطاهر روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی تو چه شوخی که دل از مردم بیدیده ربایی تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن دل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 مرداد 1394 17:09
زهی از نور روی تو چراغ آسمان روشن/ تو روشن کردهای او را و او کرده جهان روشن اگر نه مقتبس بودی به روز از شمع رخسارت/ نبودی در شب تیره چراغ آسمان روشن چراغ خانهی دل شد ضیای نور روی تو/ وگرنه خانهی دل را نکردی نور جان روشن جواز از موی و روی تو همی یابند روز و شب / که در آفاق میگردند این تاریک و آن روشن اگر با آتش...
-
اشعار حسین پناهی
جمعه 30 مرداد 1394 17:54
پنجره را باز کن از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست... (حسین پناهی) من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم!...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مرداد 1394 20:53
پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان مادری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 مرداد 1394 20:19
زندگی سبزترین آیه در اندیشه ی برگ زندگی خاطر دریایی یک قطره در آرامش رود زندگی حس شکوفایی یک مزرعه در باور بذر زندگی باور دریاست در اندیشه ی ماهی در تنگ زندگی ترجمه ی روشن خاک است در آیینه ی عشق زندگی فهم نفهمیدن هاست میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ...
-
اشعاری در باره خداوند
شنبه 24 مرداد 1394 16:03
ای همت هستی زتو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده آنچه تغیر نپذیرد توئی وانکه نمردست و نمیرد توئی ما همه فانی و بقا بس تراست ملک تعالی و تقدس تراست هر که نه گویای تو خاموش به هر چه نه یاد تو فراموش به ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد زنده و فرسوده ما پیش تو گر بی سر و پای آمدیم هم به امید تو خدای آمدیم یارشو ای...
-
رباعیات خیام
جمعه 23 مرداد 1394 13:51
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت آن به که در این زمانه کم گیری دوست با اهل زمانه صحبت از دور نکوست آنکس که به جمگی ترا تکیه بر اوست چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست این سبزه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 مرداد 1394 17:26
به دوستی دوستان مهربان سوگند به آن نمک که خوردی، به بوی نان سوگند گله نمی کنم از بد عهدی ایام به عهد و وفاداری دوستان سوگند اگر چه نارفیق مرا هزار خنجر زد به دست یا علی تا پای جان سوگند گذشتهها گذشت و این نیز بگذرد به اشک و نالهی عاشقان سوگند دلم نشان ز تو دارد، تو ای رفیق شفیق خدا خودش گواه، به این نشان سوگند آن کس...
-
نیما یوشیج
یکشنبه 18 مرداد 1394 23:24
هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش؟ یا چشم مرا زجای برکن یا پرده ز روی خود فروکش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم دیری ست که در زمانه ی دون از دیده همیشه اشکبارم عمری به کدورت و الم رفت تا باقی عمر چون سپارم؟ نه بختِ بدِ مراست سامان وای شب،نه تُراست هیچ پایان ... تو چیستی ای شب غم انگیز در جست و...