-
بی اختیار
شنبه 8 مهر 1396 19:24
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی من چه کردم کاینچنین بی اعتبارم میکنی؟ روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو گر بگویم گریه ها بر روزگارم میکنی گر نمیایم به سوی بزمت از شرمندگی است زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی گر بدانی حال من، گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه ی بی اختیارم میکنی گفته ای، تدبیر کارت میکنم وحشی منال رفت...
-
اندوه
شنبه 8 مهر 1396 19:14
نه چراغ چشم گرگی پیر نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه مانده دشت بیکران خلوت و خاموش زیر بارانی که ساعتهاست می بارد در شب دیوانه ی غمگین که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد در شب دیوانه ی غمگین مانده دشت بیکران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر نه صدای پای اسب رهزنی تنها نه صفیر باد...
-
روی دل فریبت
شنبه 8 مهر 1396 13:28
-
نغمه ی هم درد
شنبه 8 مهر 1396 13:19
آینه ی خورشید از آن اوج بلند شب رسید از ره و آن آینه ی خرد شده شد پراکنده و در دامن افلاک نشست تشنه ام امشب ، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمه ای شیرین است من دگر نیستم ، ای خواب برو ، حلقه مزن این سکوتی که تو را...
-
دلم در بر نمی گنجد
جمعه 7 مهر 1396 00:45
من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمیگنجد ز سودایت برون کردم، کلاه خواجگی، از سر به سودایت که این افسر، مرا در سر، نمیگنجد بران بودم که بنویسم، مطول، قصه شوقت چه بنویسم، که در طومار و در دفتر، نمیگنجد به عشق چنبر زلفت، چه باک، از چنبر چرخم سرم تا دارد این سودا، در آن چنبر،...
-
شاد زی
جمعه 7 مهر 1396 00:37
شاد زی با سیاه چشمان، شاد که جهان نیست جز فسانه و باد زآمده شادمان بباید بود وز گذشته نکرد باید یاد من و آن جعد موی غالیه بوی من و آن ماهروی حورنژاد نیک بخت آن کسی که داد و بخورد شوربخت آن که او نخورد و نداد باد و ابر است این جهان، افسوس! باده پیش آر، هر چه باداباد شاد بودهست از این جهان هرگز هیچ کس؟ تا از او تو باشی...
-
نه
پنجشنبه 6 مهر 1396 19:58
من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ,نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر ,بار دگر,...
-
گمان کردم تویی
پنجشنبه 6 مهر 1396 19:54
-
امشب
چهارشنبه 5 مهر 1396 15:55
باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوید من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب مرغ دل در قفس سینه من می نالد بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است بیم آنست که از پرده فتد راز امشب گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان پر چو پروانه کنم باز...
-
اگر پادشاهی کند بی نواست
چهارشنبه 5 مهر 1396 15:49
کسی کز مراد دل خود جداست اگر پادشاهی کند بینواست تو دانی که من پادشائی خویش بزرگی و کار و کیائی خویش به یک سو نهادم گزیدم تو را به خوناب دل پروریدم تو را در آخر مرا خوار بگذاشتی دل از من به یکباره برداشتی برانم که پاداش من این نبود خطائی اگر رفت، چندین نبود کنون روز و شب دیده دارم به راه که تا کی بر آید درخشنده ماه شب...
-
طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها
پنجشنبه 30 شهریور 1396 15:47
طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها ای رخت چشمه خورشید درخشانیها سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع ای سر زلف تو مجموع...