-
چو زمانه میکند غم ناکت
چهارشنبه 29 شهریور 1396 18:54
ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت برسبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمداز خاکت
-
نقشی که آن نمیرود از دل نشان توست
چهارشنبه 29 شهریور 1396 18:49
ای کآب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود در ضمان توست تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست هر روز خلق را سر یاری و صاحبیست ما را همین سر است که بر آستان توست...
-
حلال و حرام
چهارشنبه 29 شهریور 1396 14:02
-
زنجیر
چهارشنبه 29 شهریور 1396 13:49
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما این کسی داند که زنجیری بود در گردنش سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست...
-
زنجیر
چهارشنبه 29 شهریور 1396 13:45
بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش تا چو من افتادهای نا گه بگیرد دامنش مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما این کسی داند که زنجیری بود در گردنش سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست...
-
بیقرار توام
دوشنبه 27 شهریور 1396 15:52
بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست آه !بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق و سکوت تو جواب همه...
-
خبرت هست؟
دوشنبه 27 شهریور 1396 15:49
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام خبرت هست دلم مست حضور تو شده عاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ام خبرت هست که باران بهارم شده ای چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام . راضیه بیگی
-
غزل ها
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:06
پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند تو نبودی...
-
امتحان
شنبه 25 شهریور 1396 20:05
امتحان، برگه خالی، دو سه خط شعر سپید و نگاری که سریع برگه ی خود داد و دوید دو سه تا صندلی، آنور ترِٕ من بود گلم هر چه خواندم به نگاهی همه از یاد پرید سبزی رنگِ لباسش به کنار ، اما خب طرحِ روی خشنش فتنه ای می داد نوید دست من نیست اگر شاعر جانی شده ام میفشانم به رخ هر غزل اینبار اسید ! چون که من اشک به پای غزلم ریخته ام...
-
در حریم کعبه,خودیبین,سجده بت میکند
جمعه 24 شهریور 1396 13:05
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده ها از زمین شور، بیرون شد نباشد دانه را عشق سازد حسن عالمسوز را در خون دلیر ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را می شود در ساغر مخمور، می آب حیات عاشقان دانند قدر جلوه مستانه را نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند...
-
کوزه گر
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:13
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش. خیام