-
صبوریم کمه...
یکشنبه 29 آبان 1401 13:28
-
مجنون تر از لیلی
چهارشنبه 25 آبان 1401 23:43
دل دادهام بر باد، بر هر چه باداباد مجنونتر از لیلی، شیرینتر از فرهاد ای عشق از آتش، اصل و نسب داری از تیره دودی، از دودمان باد آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش، در جان باد افتاد هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران هر کوه بیفرهاد، کاهی به دست به باد هفتاد پشت ما، از نسل غم بودند ارث پدر ما را، اندوه...
-
هرچه تبر زدی مرا زخم نشد جوانه شد
چهارشنبه 25 آبان 1401 19:59
شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد ضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد حماسه زوال من در شب تلخ گم شدن ضیافت خواب تو را قصه عاشقانه شد برای رند در به در این من عاشق سفر وای که بی کرانه حصار تو کرانه شد وای که در عزای عشق کشته شد آشنای عشق وای که نعره های عشق زمزمه شبانه شد ای تکیه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم وای که نیزه تو را...
-
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
یکشنبه 15 آبان 1401 21:21
بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشیم مستیم اگر ساکن میخانه نباشیم ما را چه غم ار باده نباشد، که دمی نیست از عمر که با نالۀ مستانه نباشیم سرگشتۀ محضیم و در این وادیِ حیرت عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم چون می نرسد دست به دامان حقیقت سهل است اگر در پی افسانه نباشیم هر شب به دعا می طلبیم اینکه نیاید آن روز که ما در غم...
-
خیابان های شب
یکشنبه 15 آبان 1401 17:20
در خیابان های شب دیگر جایی برای قدم هایم نمانده است زیرا که چشمانت گستره ی شب را ربوده است. "نزار قبانی
-
در آن شهری که مردانش...
چهارشنبه 11 آبان 1401 15:59
در آن شهری که مردانش عصا از کـور میدزدند همان شهری که اشـک از چشم، کفن از گور میدزدند در آن شهری که خنجـر دستة خـود نیز می برد همان جایی که پشت از دشنـة خون ریز میدزدند در آن شهری که مردانش همه لال و زنان کورند همان شهـری که از بلبـل، دَم آواز میدزدند در آن شهری که نفرت را به جای عشق میخواهند همانجایی که نور از...
-
چشم تو
چهارشنبه 11 آبان 1401 02:15
بوی دریا می دهم چون چشم تو بوسیده ام حال و احوالت من از باد صبا پرسیده ام خواب دیدم در خیالاتم که ترکم می کنی بین خود باشد که از تعبیر خواب ترسیده ام نیستم بازیگر خوبی در این شهرهم غریب من ولی با گردش چشمان تو رقصیده ام عشق را معنی ز بی مهری نکن ای نازنین لیلی و مجنون بسیاری به چشمم دیده ام حرف اول را وفاداری زند در...
-
پستچی
چهارشنبه 4 آبان 1401 16:13
وقتی نباشی پستچی یک بسته غم می آورد تصـویـری از آینــده ، با طـــرح عَــــــدَم می آورد عمری به رسم عاشقی در گل نظر کردم ولی گل با تمام خوشگلی پیــشِ تو کـــم مـی آورد حتـــی رقابت بیــن تــو با گـل اگـر برپــا شود بلـبل بـه نفع خوبیـَت صـدها قســم می آورد من تازگی فهمیده ام بی مهـــربانی هـایِ تو حتی درختِ ســرو هـم...
-
اگر بگذارند
دوشنبه 2 آبان 1401 23:24
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند دل درنایی من اینهمه بیهوده مگرد خانه دوست همین جاست اگر بگذارند سند عقل مشاع است اگر بگذارند عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند غضب آلوده نگاهم میکنید ای مردم دل من مال شماهاست اگر بگذارند محمود...
-
شانه به سر ها
یکشنبه 1 آبان 1401 00:04
موهایت را ارام شانه بزن شانه به سرها روی شانه هایت آشیانه ساخته اند بی پناهی شان را سمیه یزدی
-
جای من بنشین
جمعه 29 مهر 1401 17:07
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻟﺘﻨﮓ "ﺗـــﻮ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؟ یکبار ﺑﺨﻮﺍﺏ، ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ... "ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ"