-
پیاده رو
دوشنبه 11 مهر 1401 13:51
یک عمر فقط کهنه و نو شد دل من در بین زباله ها ولو شد دل من له گشت به زیر پایتان رهگذران!. در شهر شما پیاده رو شد دل من جلیل صفربیگی
-
خورشید عجب طبع بلندی دارد
شنبه 9 مهر 1401 13:20
دیدی که چگونه با همه تا میکرد آنگونه که عشق با دل ما میکرد خورشید عجب طبع بلندی دارد هر روز گره از آسمان وا میکرد سیف الله خادمی
-
صندوق صدقه
شنبه 9 مهر 1401 12:38
به صندوق صدقه انداختمش پستچی با لبخندی بازش آورد در حالی که سخت میگریست خواستم به بانک بسپارمش ورشکست شد نه دریا میپذیرفت نه رودخانه کودک معصومم، ماهی غمگینم، دلم را به لبخندی تُنگی آوردی از آغوشت به بهار بدهکارم دست کم یک شعر برای هر شکوفه به پنجشنبه بدهکارم دست کم یک شعر برای هر ثانیه به تو بدهکارم دست کم یک جان...
-
چه مبارک است این غم
پنجشنبه 7 مهر 1401 21:09
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی...
-
پرچم
پنجشنبه 7 مهر 1401 20:21
پیراهنت در باد تکان میخورد این تنها پرچمیست که دوستش دارم. "گروس عبدالملکیان"
-
به انتقام کدامین لبخندت
جمعه 1 مهر 1401 12:16
گل من با من بگو پاییز به انتقام کدامین لبخندت تو را شاخه ات را به دستان زرد خویش می سپارد چرا گریه هامان بند نمی آید؟ تا شاید باران شعله های افتاده به جانمان را خاموش کند فاطمه نادریان
-
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
پنجشنبه 31 شهریور 1401 16:54
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و...
-
دل من
چهارشنبه 30 شهریور 1401 18:43
دوستت دارد و از دور کنارش هستی روی دیوار اتاق و سَر ِکارش هستی آخرین شاعر ِ دیوانه تبارش هستی دل من ! ساده کنم ! دار و ندارش هستی ! دوستش داری و از عاقبتش با خبری دوستش داری و باید که دل از او نبری دوستش داری و از خیر و شرش میگذری دل من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خری ! دوستت دارد و یک بند تو را میخواهد دوستت دارد و...
-
بهشت
دوشنبه 28 شهریور 1401 01:25
شاید بهشت برای او زیادی کوچک بود که گندم گیسوهایت و سیب سرخ گونه ات را برداشت و گذشت... فاطمه نادریان
-
ماه دوست داشتنی من
یکشنبه 27 شهریور 1401 17:35
ماه دوست داشتنی من! این سرزمین فقط به عطر تو آشناست ریشه هایش به طراوت دستان تو و زلالی احساس تو گره خورده است بگذار صادقانه بگویم ریشه جان من هم تا اعماق چشمان تو فقط جان دارد. ماه من این روزها اعجاز چشمانت کجاست؟ که ببیند جانم به لب رسیده است... "زهره غفاری"
-
دیوار
یکشنبه 27 شهریور 1401 17:31
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﯽ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﮑﻨﺪ! "ﮊﺍﻥ ﭘﻞ ﺳﺎﺭﺗﺮ" ترجمه جلال آل احمد