-
کبوتر های شعر
پنجشنبه 1 دی 1401 12:44
در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ شهر را گویی نفس در سینه پنهان است شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است بال پرواز زمان بسته است هر صدائی را زبان بسته است زندگی سر در گریبان...
-
کفتار
جمعه 25 آذر 1401 21:50
من شاهد فنای غرور رود در ژرفنای تشنه مردار و ناظر وقاحت کفتار بوده ام کفتار پیر مانده ز تدبیری و شاهد شهادت شیری در بند و خسته زنجیری دیدم تهدید شور شعله های شهامت را مرعوب می کند و همچنان که سم گرازان تیزرو رویای پاک باکرگی را به ذهن برف منکوب می کند حمید مصدق
-
خطای دید
چهارشنبه 23 آذر 1401 09:38
خطای دید نیست برای همه یک نفری و به چشم من یک دنیا #جبار_ فتاحی_رستـــا
-
پیمانه چو پر شود
چهارشنبه 23 آذر 1401 09:09
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ می نوش که بعد از من و تو ماه بسی از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ. "خیام"
-
به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت
شنبه 12 آذر 1401 16:15
همهکس کشیده محمل به جناب کبریایت من و خجلت سجودیکه که نکرده ام برایت نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم بهکجا برم سری راکه نکردهام فدایت نشود خمار شبنم می جام انفعالم چو سحر چه مغز چیند سر خالی از هوایت طرب بهار امکان به چه حسرتم فریبد به بر خیال دارم گل رنگی از قبایت هوس دماغ شاهی چه خیال دارد اینجا به فلک...
-
آتنا فی مشعر الجنون
شنبه 12 آذر 1401 15:43
پناه بر عشق ! دو رکعت گریستن در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است واجب است تا از قنوت جهان راهی به آتنا فی مشعر الجنون بیابم ! سید علی صالحی
-
فلسفه
پنجشنبه 10 آذر 1401 18:15
چرا فلسفه ببافم؟ ساده بگویم: از نبودنت حالم خوب نیست..! "نگین رزاقی"
-
زبان خاموشی
پنجشنبه 10 آذر 1401 18:13
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد چه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد الا...
-
امضا
شنبه 5 آذر 1401 16:22
زان لحظه که دیده بررخت واکردم دل دادم و شعر عشق انشاء کردم نی، نی غلطم، کجا سرودم شعری تو شعر سرودی و من امضاء کردم "حمید مصدق"
-
چمدان
شنبه 5 آذر 1401 14:37
عجیب است که گاهی رفتن یک نفر را برای چند لحظه تماشا می کنی و بعد از آن یک عمر از تمام آمدن ها بیزار می شوی! انگار بعضی ها آنقدر قدرت دارند که می توانند با یک بار رفتنشان تمام دنیا را در چمدانی با خودشان ببرند.. "علیرضا اسفندیاری"
-
رفیق شفیق
یکشنبه 29 آبان 1401 22:08
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق دریغ و درد که تا این زمان ندانستم که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق به مؤمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت که در کمینگه عمرند قاطعان طریق بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام حکایتیست که عقلش نمی کند...