-
عشق
پنجشنبه 6 مرداد 1401 19:15
عقل کجا پی برد شیوه سودای عشق باز نیابی به عقل سر معمای عشق عقل تو چون قطرهای است مانده ز دریا جدا چند کند قطرهای فهم ز دریای عشق خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی راست بود آن زمان از تو تولای عشق ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم خام بود از تو خام پختن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 مرداد 1401 02:44
در دلم غوغاست، اما رازداری بهتر است چشم می دوزم به در؛ امیدواری بهتر است... #حسین_دهلوی
-
با ما منشین
پنجشنبه 30 تیر 1401 13:59
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بدنام شوی حافظ
-
حق
چهارشنبه 29 تیر 1401 03:13
بس که حرف حق کسی در دهر نتواند شنید گیرد اول در اذان گفتن،موذن گوش را... اسماعیل اصفهانی
-
ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم
سهشنبه 28 تیر 1401 04:25
-
دختر خیام
دوشنبه 27 تیر 1401 01:06
ﺩﺧﺘﺮ خیام ! ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﺷﺮﺍﺑﻢ ﻣﯽﺩﻫﯽ؟ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺑﺎﺑﺎ نفهمد ﺷﻌﺮِ ﻧﺎﺑﻢ ﻣﯽﺩﻫﯽ؟ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻡ ﭘﺸﺖِ ﺩﺭِ ﭼﻮﺑﯽ، "ﺑﻔﺮﻣﺎ ﯾﯽ " ﺑﮕﻮ ﺗﺸﻨﻪ هستم ﺍﺯ ﺳﻔﺎﻝِ ﮐﻮﺯﻩ ﺁﺑﻢ ﻣﯽﺩﻫﯽ؟ ﺗﺎ ﻧﻠﺮﺯﻡ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ اینها ﺩﺭ ﺷﺐِ ﻣﻮﻫﺎﯼِ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸﻢِ ﺭﻭﺷﻦِ ﺧﻮﺩ ﺁﻓﺘﺎﺑﻢ ﻣﯽﺩﻫﯽ ... شهراد مِیْدَرى
-
ای گل تازه
دوشنبه 27 تیر 1401 00:57
ای گل تازه ! که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود جان من این همه بی باک نمی بابد بود همچو گل چند به روی همه خندان باشی همره غیر...
-
انگار خداعاشق پرپر شدنت بود
شنبه 18 تیر 1401 23:43
یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد می خواست تورا دست غزل ها بسپارد آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است تقصیـــر خدا نیست زمیـــن...
-
صنما شاه جهانی
پنجشنبه 16 تیر 1401 00:59
ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او که از او من تن خود را ز شکر بازندانم تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامی صنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من...
-
این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت
چهارشنبه 15 تیر 1401 00:05
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفت آتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفت آنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــه این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست این کــــه در اندام من امـــروز باریدن گرفت؟ من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد- رفت زیــر سایـــه ی یک "مرد"...
-
یادم می رود
سهشنبه 14 تیر 1401 23:59
می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام، هنجار یادم می رود با دلم اینگونه عادت کن، بیا، بر دل مگیر ! بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود من پر از دردم، پر از دردم، پر از دردم، ولی تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود راستی چندی ست می خواهم بگویم بی شمار دوستت دارم… ولی هر بار یادم می رود … مست و سرشاری ز...