-
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
جمعه 10 تیر 1401 19:17
میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او گشتهام خاموش و پندارد که دارم راحتی چند حرفی از درون ریش میگویم به او غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش اندکی زین درد بیش از پیش میگویم به او غمزهات خونریز دل دربند لعل نوشخند دل نمیداند جفای خویش میگویم به او گر چه وحشی دل ازو بر...
-
بجز او عالمی را بردم از یاد
پنجشنبه 9 تیر 1401 17:09
سیه چشمی، به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می داد! مرا از یاد برد آخر، ولی من بجز او، عالمی را بردم از یاد! "فریدون مشیری"
-
نفس آخر
چهارشنبه 8 تیر 1401 17:31
تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دور حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست دیده گستاخ نگاهست بر آن مست غرور در کمینگاه نظر غمزه مگر حاضر نیست همه جا جلوه حسن تو و مشتاق وصال همه تن دیده و...
-
چه کسی چه کسی کشت مرا
دوشنبه 6 تیر 1401 16:24
چه کسی کشت مرا!؟ همه با آینه گفتم، آری همه با آینه گفتم، که خموشانه مرا می پائید گفتم ای آینه با من تو بگو چه کسی بال خیالم را چید؟ چه کسی صندوق جادویی اندیشه من غارت کرد؟ چه کسی خرمن رؤیایی گل های مرا داد به باد؟ سر انگشت بر آینه نهادم پرسان چه کسی، آخر چه کسی کشت مرا؟ که نه دستی به مدد از سوی یاری برخاست نه کسی را...
-
آنچه در خواب نشد
جمعه 3 تیر 1401 17:08
-
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت؟
جمعه 3 تیر 1401 15:29
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟ سعدی
-
جهان با من است
دوشنبه 30 خرداد 1401 16:15
بیرون نخواهم آمد! ولى در این تنهایی جهان با من است. و من بیهوده در ماوراء جهان جهانى دیگر را آرزو مى کنم بیژن جلالی
-
هیچ میدانی
دوشنبه 30 خرداد 1401 16:08
-
باور نداشتم
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:22
باور نداشتم که زنی بتواند شهری را بسازد و به آن آفتاب و دریا ببخشد و تمدن. دارم از یک شهر حرف می زنم! تو سرزمین منی! صورت و دست های کوچکت، صدایت، من آنجا متولد شده ام و همانجا می میرم! "نزار قبانی"
-
نقشه های جهان
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:09
نقشههای جهان به چه درد میخورند نقشههای تو را دوست دارم که برای من میکشی خطوط مرزی و رودخانهها ... متروها ... خانهها نقشهی کوچکات را دوست دارم که دیدهبانان چهار سویش از برج مراقبه با صدای بلند با هم صحبت میکنند و من اینسو تا آنسویش را با غلتی طی میکنم . "شمس لنگرودی"
-
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
شنبه 28 خرداد 1401 01:02
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم...