-
نشود فاش کسی آنچه میان من توست
شنبه 28 خرداد 1401 00:15
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من وتوست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه ای بسا باغ و...
-
یار
شنبه 21 خرداد 1401 13:34
زدل نقش جمالت در نشی یار خیال خط و خالت در نشی یار مژه سازم بدور دیده پرچین که تا وینم خیالت در نشی یار باباطاهر
-
جوانه
جمعه 20 خرداد 1401 12:42
شعر من از عذاب تو گزند تازیانه شد ضجه مغرور تنم ترنم ترانه شد حماسه زوال من در شب تلخ گم شدن ضیافت خواب تو را قصه عاشقانه شد برای رند در به در این من عاشق سفر وای که بی کرانه حصار تو کرانه شد وای که در عزای عشق کشته شد آشنای عشق وای که نعره های عشق زمزمه شبانه شد ای تکیه گاه تو تنم سنگر قلب تو منم وای که نیزه تو را...
-
محبوبم
پنجشنبه 19 خرداد 1401 21:24
محبوبم! به من بگو پاییز به انتقام کدام بهار اینگونه بر شاخه های جوانمان شبیخون زده است؟ محبوبم! چرا گریه هامان بند نمی آید؟ چرا اینهمه باران آتش افتاده بر گندمزارمان را خاموش نمی کند؟ مگر پاییز چند فصل است؟ بگو آفتاب کجای قصه خواب مانده است که این شب غمناک اینقدر طولانی ست بگو تا بیدار شدن از این کابوس چند فصل دیگر...
-
ساقی
دوشنبه 9 خرداد 1401 19:27
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند بستاند ای...
-
بخند محبوبم
دوشنبه 9 خرداد 1401 12:43
بخند محبوبم دنیا گاه به شکل تمشک بزرگی ست که هر کس سهمی از سرخی آن خواهد داشت! گنجشک ها دست های عابران لب های تو و جای زخم های من... "حمید جدیدی"
-
غم یار
دوشنبه 9 خرداد 1401 12:32
سه درد آمد به جونم هر سه یکبار غریبـــــی و اسیـــــری و غــــم یار غریبـــــی و اسیـــــری چــاره دیره غــــم یار و غــــــــم یار و غــــم یار باباطاهر
-
خوب نیست
چهارشنبه 4 خرداد 1401 03:11
بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست هرکه هستی دور باش اینجا کنارم خوب نیست صحنه ی تکرار بدرود و طلاق ریل هاست چشم خیس و کوپه و سوت قطارم خوب نیست تا دلم این شور را از کوک سازم می رود بین این شوریدگی "فا"ی بکارم خوب نیست آه ای تبریزِ من از قول مولانا بگو بعد شمسش رونق شعر و شعارم خوب نیست از منِ شاعر که...
-
دریا
یکشنبه 1 خرداد 1401 19:56
گفتند خانه ی تو در مسیر رودخانه است و من سوار بر قایقم پارو زدم کم کم نیزارها و مرغ آبی ها محو شدند جیغ مرغ های دریایی و سوت کشتی ها جای آواز قورباغه ها را گرفتند گفتند خانه تو آن طرف دریاست قایق من کوچک بود و خسته قلبم اما برای تو بزرگ و تپنده قایق را رها کردم و دل به دریا زدم "محسن حسینخانی"
-
آبگیر زمستانی
سهشنبه 27 اردیبهشت 1401 16:42
مثل آبگیری زمستانی که از مهاجرت آخرین دُرنا، تازه آرام شده چنان با تنهایی ام کنار آمده ام که انگار اتفاق نیافتاده ای ! و مثل فوج فوج آدم های بی معنی از پیش تنهایی ام رد شده ای ... امیرارسلان کاویانی
-
مومنم کردی
دوشنبه 26 اردیبهشت 1401 15:42
شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورش سکه را این بار برگردان به روی دیگرش دور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشت دایره فرقی ندارد این سرش با آن سرش گاه در هر حالتی یک رنگ بودن خوب نیست مثل تقویمی که با تو زرد شد سر تا سرش حال تو چون حرکت تقویم سال شمسی است اولش با روی خوش می آیی اما آخرش قهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن...