-
دهانم پیله ی پروانه هاست
جمعه 6 اسفند 1400 09:39
دهانم پیله ی پروانه هاست این حرف های ناگفته این سکوت طولانی یک روز شعر بلندی خواهد شد عشق من! با انگشت هایم به تو فکر می کنم و این خطوط، آغوشند... پشت این جمله ها زنی پنهان شده است که اگر صدایی داشت حرفی نمی زد چیزی نمی نوشت تنها بلند بلند آواز دوستت دارم سر می داد! "مهسا چراغعلی"
-
چه گلی میکاری ؟
سهشنبه 3 اسفند 1400 00:01
بذر می پاشم و این هرزه علف های سیاه خسته ام کرده ... بگو تو در آن باغچه ی کوچک دل... چه گلی میکاری ؟ هر زمان دیدهام از پشت حصار در زمین دلت آسوده و لبخند زنان باز گل میکاری ...! از : لیلا مومن پور
-
تو ماه بودی
شنبه 23 بهمن 1400 12:10
تو ماه بودی و بوسیدنت نمی دانی… چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد... "کاظم بهمنی"
-
صبوری
پنجشنبه 21 بهمن 1400 11:55
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است: دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است من سرم بر شانه ات ؟........
-
خواب
جمعه 15 بهمن 1400 03:00
خواب دیده ام از از پشت پنجره ی صبح برایت قاصدکی چیده ام و ماه در دستان تو شکوفه داده است امروز صبح که بیدار بشوم از ابر ها کبوتری خواهم ساخت برای تو # فاطمه نادریان
-
با من به سلام خشک ای دوست زبان ترکن
پنجشنبه 14 بهمن 1400 23:20
گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم ور زخم زنی دل را بر خنجرت افشانم معلوم من از عالم جانی است، چه فرمائی بر خنجر تو پاشم یا بر سرت افشانم بر سوزن مژگانم صد رشته گهر دارم در دامن تو ریزم یا در برت افشانم آئی به کف آن خنجر چون چشم من از گوهر من گوهر عمر خود بر گوهرت افشانم گر گوهر جان خواهی هم در کمرت دوزم ور دانهٔ دل...
-
سراب رد پای تو
یکشنبه 10 بهمن 1400 15:26
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد ؟ کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم روزبه بمانی
-
سنگدلی
یکشنبه 10 بهمن 1400 15:16
بستن زلف رها سنگدلی میخواهد دل شکستن همهجا سنگدلی میخواهد چون دلت حال مرا دید نپرسید چرا عشق بیچون و چرا سنگدلی میخواهد تو هم ای بخت، ملامتگر ما باش، ولی سرزنش کردن ما سنگدلی میخواهد کوه بودم همهی عمر و نمیدانستم راه بستن به صدا، سنگدلی میخواهد رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا سنگ ماند به خدا سنگدلی...
-
چون زلف تو ام جانا
یکشنبه 10 بهمن 1400 13:12
چـون زلف توام جـــانـا، در عیـــن پریشــانی چون باد سحــرگاهم ،در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری، تو عشقـی و تو جانی خواهم که تو را در بر ،بنشـــانم و بنشینم تا آتش جـــانم را ،بنشینــــی و بنشــانـی ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکــی من چشم تو را مانم، تو اشک مرا مانــی در سینه...
-
شبگیر
پنجشنبه 23 دی 1400 13:45
دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ دیرگاهی است که در خانهٔ همسایهٔ من خوانده خروس، وین شب تلخ عبوس میفشارد به دلم پای درنگ. دیرگاهی است که من در دل این شاهم سیاه، پشت این پنجره بیدار و خموش مانده ام چشمبهراه، همه چشم و همه گوش: مست آن بانگ دلاویز، که میآید نرم محو آن اختر شبتاب که میسوزد گرم...
-
خسته ام
چهارشنبه 15 دی 1400 17:59
از زندگی، از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود ... از خود که بی شکیبم...