-
قلب
شنبه 13 فروردین 1401 16:42
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود حس کنم دریاهای چشم تو خشکیدنی است من چشمه یی زاینده می خواهم پستان هایت ستاره های کوچک است آن سوی ستاره من انسانی...
-
قدک
سهشنبه 9 فروردین 1401 01:05
ببندم شال و میپوشم قدک را بنازم گردش چرخ و فلک را بگردم آب دریاها سراسر بشویم هر دو دست بی نمک را باباطاهر
-
خوابم از حالت چشم تو به هم میریزد
پنجشنبه 4 فروردین 1401 22:23
رود اشکم که به دریاچهی غم میریزد خوابم از حالت چشم تو به هم میریزد رود اشکم که به دریاچهی غم میریزد خوابم از حالت چشم تو به هم میریزد گریهام مثل خودم مثل غمم تکراری ست بستهی خالی قرصم پُر ِ از بیداری ست بستهی خالی یک پنجره در دیوارش بستهی خالی یک زن وسط ِ سیگارش بستهی خالی خورشید ِ به شب تن داده بستهی خالی...
-
ما را به آب دیده شب و روز ماجراست
پنجشنبه 4 فروردین 1401 14:45
از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود ما در درون سینه هوایی نهفتهایم بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک گر ماه مهرپرور من در قبا رود بر خاک راه یار نهادیم روی خویش بر روی ما رواست اگر آشنا رود سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا...
-
بیش از زمستان
پنجشنبه 4 فروردین 1401 14:31
نوروز دیگر این جا بیش از زمستان دست های خالی مردم را در جیب ها میلرزاند های دختر سبزبهار از این ویرانه ی سرد دامن برکش اینجا همه ی لبخند ها درد میکند فاطمه نادریان
-
صدای من
پنجشنبه 4 فروردین 1401 11:47
نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد صدای من است بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! "نیما یوشیج"
-
چشم های قهوه ای
شنبه 28 اسفند 1400 17:13
سلام ای چشمهای قهوه ای! رؤیای دیرینم! شما خواب مرا دیدید؟ یا من خواب می بینم...؟ غریبم خسته ام خانم شما حتماً جوان هستید برایم قهوه می ریزید؟می بینید؟: غمگینم غریبم خسته ام آنقدرها که خوب می دانم نخواهد داد غیر از این دو فنجان قهوه تسکینم غریبم عاشقم آری، اگر صد بار دیگر هم به این دنیا بیایم کار من عشق است من اینم......
-
درگیر تو بودم
شنبه 21 اسفند 1400 23:40
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت! سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت! در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت! بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت ! من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم من سمت شما...
-
گریه
شنبه 21 اسفند 1400 00:15
گریه آخرین چیزیست که باقی میماند و بغض یکی مانده به آخریست و امید پیش از بغض میترکد من این مرحلهها را مثل مسیر خانه تا دانشگاه مثل مسیر حولحالنا تا یلدا کوچه به کوچه از برم این کوچهها هر شب پر از بادکنکهاییست که یکییکی میترکند اول امید بعد بغض و گریه آخرین چیزیست که ...
-
چون رود جاری ام کن
شنبه 21 اسفند 1400 00:07
چون رود جاریام کن و چون کوه استوار مانند باد ... پر عطش گشت باغها مثل ستاره ... آینه دار چراغ ها گاهی برای بازی خیل فرشتگان تن را میان حادثه ها رهسپار کن تا خود ببینی از همه دنیا بریده ام دل را برای دیدن خود بی قرار کن ... "لیلا مومن پور"
-
ماجرا کوتاه
پنجشنبه 19 اسفند 1400 15:36
آری آری، شکر می گویم گاه گرمم می کنی، ای آتش ِ هستی. شکرگویان دوست می دارم تو را، ای دوستی، ای کهر دوست می دارم تو را، ای باده، ای مستی.... پ.ن: متن کامل شعر در ادامه مطلب آری آری، شکر می گویم گاه گرمم می کنی، ای آتش ِ هستی. شکرگویان دوست می دارم تو را، ای دوستی، ای کهر دوست می دارم تو را، ای باده، ای مستی. شکر می...