-
مدتی هست
سهشنبه 14 دی 1400 00:36
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
-
تهران کلاه بزرگی است
سهشنبه 14 دی 1400 00:27
علفزار با موهای سبز ژولیده در باد کوه با موهای قهوه ای یکدست رودخانه با گیره های سرخ ماهی بر موهاش هیچکدام را ندیده حق دارد نمی خواند این پرنده ی کوچک تهران کلاه بزرگی ست که برسر زمین گذاشته ایم گروس عبدالملکیان
-
قایم شو
سهشنبه 14 دی 1400 00:22
چشم هایم را می بستم و می شمردم تا صد برو قایم شو تو را از رد پاهایت بر ساحل و از مسیر نگاه لاک پشت ها پیدا می کردم چشم هایم را می بندم و می شمارم تا صد برو قایم شو تو را از رد پاهایت بر دریا و از مسیر نگاه دُرناها پیدا خواهم کرد # واهه آرمن
-
دیوانه وار
شنبه 4 دی 1400 11:35
گفته بودی هر وقت که شعر می نویسی دوستم بدار نمی دانم از این همه شعر نوشتن است که دیوانه وار دوستت دارم یا از این همه دوست داشتن که دیوانه وار شعر می نویسم ... "واهه آرمن"
-
بلور دریا
شنبه 4 دی 1400 11:30
ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهء سنگین ز بار و برگ خامش ، بر آستانه محراب عشق بود گوئی فرشتگان خدا در کنار ما با دستهای کوچکشان چنگ میزدند در عطر عود و نالهء اسپند و ابر دود محراب راز پاکی خود رنگ میزدند پیشانی بلند تو در نور شمع ها آرام و رام بود چو دریای روشنی با ساقهای...
-
قاصدک ها
پنجشنبه 2 دی 1400 19:08
تمام قاصدک ها هم می دانند که در ازدحام غیاب ناگزیرت زیر تبسّم همین آسمان پرستاره صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام .. حالا که آب دلتنگی ام از سر همه ی دریاها گذشته است، آن چمدان پراشتیاق را از جامه های آغشته به عطر علاقه پر کن. باور کن بالاتر از سیاهی چشم هایت رنگ آبی آسمانی ست که برای پر پروازت آغوش گشوده...
-
روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی
یکشنبه 28 آذر 1400 11:15
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی روی ماه خویش را در برکه میدیدی ولی سهم ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود میتوانستی نتازی بر من، اما تاختی ای که گفتی عشق را از یاد بردن...
-
یا رب
پنجشنبه 25 آذر 1400 16:32
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آذر 1400 23:12
جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم ما ننده نای سربریده بیبرگ شدیم و بانواییم همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق را نشاییم ما ذره آفتاب عشقیم ای عشق برآی تا برآییم ما را به میان ذره ها جوی ما خردترین ذره هاییم ور زانک بجویی و نیابی بدهیم نشان که ما کجاییم در خانه چو آفتاب درتافت گرد سر روزن سراییم مولانا
-
موریانه ها
پنجشنبه 18 آذر 1400 00:40
به شاخ و برگم اعتماد نکن تکیه بر هیچ می زنی من درخت خوش باوری که به بهار دل بسته بودم اما به موریانه ها باختم... ((کامران رسول زاده))
-
فراق
پنجشنبه 18 آذر 1400 00:34
دِل خسته ام از ناوک ِ دل دوزِ فراق جان سوخته از آتشِ دل سوزِ فراق دردا وُ دریغا که بود عمرِ مرا شَب ها شبِ هجر وُ روزها روزِ فراق هاتف اصفهانی