-
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی
جمعه 23 آبان 1399 00:23
-
ویرانه دل ماست
پنجشنبه 15 آبان 1399 22:02
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
-
کوی خرابات
پنجشنبه 8 آبان 1399 02:46
ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن یار سفرکرده پیامی داری خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی بر کنار چمنش وه که چه دامی داری بوی جان از لب خندان قدح میشنوم بشنو ای خواجه اگر زان که...
-
زیر قدمت بانو دل ریخته ام برگرد
سهشنبه 6 آبان 1399 01:22
-
باز کن پنجره را
شنبه 3 آبان 1399 23:09
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار! کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن ! باز کن پنجره را ! تو اگر باز کنی پنجره را، من نشان خواهم داد ، به تو زیبایی را . بگذر از زیور و آراستگی من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد که در آن شوکت پیراستگی چه صفایی دارد آری از سادگیش، چون تراویدن مهتاب به شب مهر از آن می بارد . باز...
-
فسانه
جمعه 2 آبان 1399 00:58
گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود دیگر نمانده بود به رایم بهانهای جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور میخواست پر کند روح مرا، چو روزن تاریکخانهای اما بسان باز پسین پرسشی که هیچ دیگر نه پرسشی ست از آن پس نه پاسخی چشمی که خوشترین خبر سرنوشت بود از آشیان سادهٔ روحی فرشته وار کز روشنی چو پنجرهای از بهشت بود خندید با...
-
طعنه مزن مستان را
چهارشنبه 30 مهر 1399 21:25
گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره مشو که می می نخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را * خیام *
-
دلم خو کن به تنهایی
چهارشنبه 30 مهر 1399 21:01
-
شانه های بلندت
دوشنبه 28 مهر 1399 14:31
شانه های بلندت که از رفاقتِ انبوه ِشاخه هاست بر جای ِاستوار خاکستری نشسته خاکستری از هر حریق که جاری ست در قلبِ مشتعل ما مگذار باد پریشان کند مگذار باد به یغما برد از شانه های تو خاکستری که از عصاره ی خون است ... خسرو گلسرخی
-
کوی غزل
دوشنبه 28 مهر 1399 14:23
-
پرستار
چهارشنبه 23 مهر 1399 16:55
شب از شبهای پاییزی ست از آن همدرد و با من مهربان شبهای اشک آور ملول و خسته دل گریان و طولانی شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی من این میگویم و دنباله دارد شب خموش و مهربان با من به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش، دل بر کنده از بیمار نشسته در کنارم، اشک بارد شب...