-
رودخانه
پنجشنبه 11 دی 1399 18:28
رودخانه ای در سرم دارم رودخانه ای در قلبم رودخانه ای در مشتم رودخانه ای در جیبم می خواهم دریا بشوم بغلت کنم همین! جلیل صفربیگی
-
میترسم هنوز
پنجشنبه 4 دی 1399 09:50
چشم می بندم و از کابوس می ترسم هنوز از دل تاریک اقیانوس می ترسم هنوز در شب تاریک من جایی برای ماه نیست من از این زندان نا محسوس می ترسم هنوز ماه گفتی ماه دیگر چیست وقتی نیمه شب از تب خاموشی فانوس می ترسم هنوز هرچه را می خواستم در خوابهایم دیده ام چون که من از واژه ی افسوس می ترسم هنوز قد بلند و مو بلوند و چشم آبی گونه...
-
رسالت
پنجشنبه 4 دی 1399 01:05
و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم حسین پناهی
-
دل برون گشت
چهارشنبه 3 دی 1399 16:47
آمدم یاد تو از دل به برونی فکنم دل برون گشت ولی یاد تو با ماست هنوز.... مهدی اخوان ثالث
-
وعده ی دیدار
یکشنبه 30 آذر 1399 08:41
چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری! گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟ شب مهتاب همان به که از این درد بمیری تو که با ماهرخی وعدهٔ دیدار نداری راز اندوه ِ مرا از من آزرده چه پرسی خون مَیفْشان ز دلم گر سر آزار نداری گل بی خار جهانی که ز نیکو سیرانی قول سعدی ست که با او سرِ انکار نداری ای سرانگشت من! این زلف سیه را ز...
-
سه نصف شب
یکشنبه 30 آذر 1399 08:30
به ساعت نگاه می کنم : حدود سه نصف شب است چشم می بندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره می روم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کشدار شبگردان خمیده و خاکستری گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانی چند خروس از شوق به هوا می پرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبزی رودخانه...
-
این جا برای مردن بهانه زیاد است
جمعه 7 آذر 1399 19:03
نبودن هایت آنقدر زیاد شده که دلتنگی هایم در دلم جا نمی شود از چشم هایم چکه می کند روی کا غذهای کاهی احساسم ... اینجا برای مردن بهانه زیاد است اگر زنده ام فقط به خاطر توست… دنیا غلامی
-
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدم اند
پنجشنبه 6 آذر 1399 12:13
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن قتل اینان که روا داشت که صید حرمند صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب زلف و روی تو در اسلام صلیب و...
-
شبانه
یکشنبه 2 آذر 1399 20:31
نه تو را برنتراشیدهام از حسرتهای خویش: پارینهتر از سنگ تُردتر از ساقهی تازهروی یکی علف. تو را برنکشیدهام از خشمِ خویش: ناتوانیِ خِرَد از برآمدن، گُر کشیدن در مجمرِ بیتابی. تو را بر نَسَختهام به وزنهی اندوهِ خویش: پَرِّ کاهی در کفّهی حرمان، کوه در سنجشِ بیهودگی. تو را برگزیدهام رَغمارَغمِ بیداد. گفتی دوستت...
-
آنکه قمر سازد
یکشنبه 25 آبان 1399 22:29
ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد؟ خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد؟ ای باغ تویی خوش تر یا گلشن و گل در تو؟ یا آنکه بر آرد گل،صد نرگس تر سازد؟ ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد؟ بیخود شده ی آنم،سرگشته و حیرانم گاهیم بسوزد پر،گاهی سر و پر سازد دریای دل از لطفش پر خسرو و پر شیرین وز...
-
منزل او در دل است
جمعه 23 آبان 1399 11:52
ای که میپرسی ز من کان ماه را منزل کجاست ؟ منزل او در دلست ، اما ندانم دل کجاست ؟ جان پاکست آن پریرخسار ، از سر تا قدم ور نه شکلی اینچنین در نقش آب و گل کجاست ؟ ناصحا عقل از مقیمان سر کویش مخواه ما همه دیوانهایم ، اینجا کسی عاقل کجاست ؟ آرزوی ساقی و پیر مغان دارم بسی آن جوان خوبرو و آن مرشد کامل کجاست ؟ در شب...