-
مترسک
پنجشنبه 7 اسفند 1399 12:15
قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را همو که میپنداشت به یکی جرعهاش خراب شدیم هی مترسک کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم ما از آن سودن و نیاسودن سنگ زیرین آسیاب شدیم گوش کن ما خروش و خشم تو را همچنان کوه بازتاب شدیم اینک این تو که چهره میپوشی اینک این ما که بی نقاب شدیم ما که ای زندگی به...
-
فریاد
پنجشنبه 7 اسفند 1399 10:08
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1399 23:27
گوهر مراد به نوکردنِ ماه بر بام شدم با عقیق و سبزه و آینه. داسی سرد بر آسمان گذشت که پروازِ کبوتر ممنوع است. صنوبرها به نجوا چیزی گفتند و گزمگان به هیاهو شمشیر در پرندگان نهادند. ماه برنیامد. احمد شاملو
-
می با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
دوشنبه 27 بهمن 1399 00:28
برخیز تا یکسو نهیم این دلقِ ازرقفام را بر بادِ قّلاشی دهیم این شرکِ تقوانام را هر ساعت از نو قبلهای با بتپرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را می با جوانان خوردنم باری تمنّا میکند تا کودکان در پی فتند این پیرِ دُردآشام را زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا میکشد کز بوستان بادِ سحر خوش میدهد پیغام را...
-
آهو به آهو
جمعه 10 بهمن 1399 12:45
قصه چشم تو را آهو به آهو میبرد باد تا میآید از لبخند و گل بو میبرد سرو گردن میکشد، گلدستهقد تو را سبزه حظ خویشتن را بیهیاهو میبرد صبح از روی تو تقلید شکفتن میکند شب ولی دزدیده مشق از طرز گیسو میبرد نه سخنهای تو را تنها که زنجیر طلاست خاک پایت را ترازو از ترازو میبرد دست بیضای تو، حتی بیعصا، موسای طوس رونق...
-
آخرین کوپه هم تو را کم داشت
سهشنبه 30 دی 1399 19:37
تا هیاهویِ ریل میآمد میدویدم تو را نگه دارم حال و روزم مگر چقدر ابریست که پس از هر قطار میبارم در تمـام قطارها مردم زندگی در خیـال یعنی این آخرین کوپه هم تو را کم داشت آرزویِ محـال یعنی این ...
-
با آمدنت فریبم داده ای
یکشنبه 28 دی 1399 21:04
با آمدن ات فریب ام دادی یا با رفتن ات ؟ کاش هرگز تو را نمی دیدم تا همیشه سراغ ات را از فرشتگان می گرفتم تا تلخ ترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندم کاش هرگز تو را نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بود نه دل شدگی و نه مشتی شعر "واهه آرمن"
-
در قتل عامی که به پا کردی
چهارشنبه 24 دی 1399 21:12
-
چه تمنای محالی دارم
جمعه 19 دی 1399 19:23
چه شبی بود و چه فرخنده شبی آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید کودک قلب من این قصه ی شاد از لبان تو شنید ”زندگی رویا نیست زندگی زیبایی ست می توان بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست “ قصه ی...
-
ز تو نیز چاره باید
پنجشنبه 18 دی 1399 22:48
به فراقم از تو زخم است و به وصلم از تو مرهم که چو دردم از تو آید ز تو نیز چاره باید. "حسین منزوی"
-
فکر کن مو
جمعه 12 دی 1399 23:47
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺸﻮﺩ ﯾﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ...