-
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 22:06
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند فکر بی هم نفسی با تو سرم را سوزاند عقل از نیمهی معمولی من رد شد و رفت عشق هم نیمهی دیوانهترم را سوزاند ابرها آمده بودند نفس تازه کنم رعد و برقی همهی برگ و برم را سوزاند من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند حامد عسکری
-
سیب های نارس
شنبه 20 اردیبهشت 1404 09:16
ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺭﺱ ﭼﻘﺪﺭ ﺗﻨﮓ ﺗﺮ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﺷﺎﺧﻪ ﺭﺍ !؟ ﮐﺎﺵ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺍﻣﻼﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﺗﺮ ﻓﻌﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭﺩﻧﺎﮐﯽ ﻓﺮﻗﯽ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﺳﯿﺐ ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﯾﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ. بهرام محمودی
-
کشاکش دوران
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 17:28
سیگارِ پُر دُخان و نازِ پری رُخان این هر دو در کشاکش دوران، کشیدنی ست... ((نصرت رحمانی))
-
هیچستان
دوشنبه 8 اردیبهشت 1404 17:20
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین نقطه ی خاک پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیا یید که...
-
در گلویم گیر کرده...
یکشنبه 7 اردیبهشت 1404 23:48
در گلویم گیر کرده زخم یک بغض غریب فرصتی از اشک میجویم که رسوایش کنم!- مهدی اخوان ثالث
-
نردبان
شنبه 30 فروردین 1404 21:31
درد است وقتی ماه را در دست داری در زیر پا گم کرده باشی نردبان را... احسان افشاری
-
دریایی به هیبت مرد
شنبه 30 فروردین 1404 21:26
هرگاه که دریا بوی شیرگون پیکرت را بشنود چون مادیانی آبی رنگ شیهه میکشد و من با او شیهه میکشم خداوند مرا اینگونه آفریده است مردی به هیبت دریا و دریایی به هیبت مرد با من به زبان کشاورزان گندم و انگور سخن نگو و زبان دکتر های روانشناس زبان من زبان دریاست هرگاه که بادبانها افق را لغو میکنند و بوسه ها، لب ها را و...
-
تنهاترین مرغابی جهان
جمعه 22 فروردین 1404 15:17
ضربان پایت را میشنوم در سینهام راه میروی ترجیح میدهم که تنها بمانم به تلویزیون خیرهشوم کتاب بخوانم پیاده روی کنم بخوابم تلویزیون تو را نشان میدهد کتابها تو را میخوانند پیادهرو ها تو را قدم میزنند خوابها تو را میبینند عزیزم همه از اینجا رفتهاند تو که تنها ترین مرغابی جهانی چرا از من مهاجرت نمیکنی؟ حسین...
-
تمام قرار ها
پنجشنبه 21 فروردین 1404 12:17
به ساعت من تو تمام قرارها را نیامده ای، کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام... قرار روزهای بی قراریام! کجای آسمان ببینمت؟ من از جست و جوی زمین خسته ام... "کامران رسول زاده"
-
گل سعادت
چهارشنبه 20 فروردین 1404 22:50
اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است؟ مِی خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است خیام
-
قطره چکان
چهارشنبه 13 فروردین 1404 23:49
از لب و خندهی ما آه و فغان میبارد روزیِ ما ز لبِ قطرهچکان میبارد بس دعا کرده پدر تا که بیاید باران بر سرم از در ودیوارِ زمان، میبارد فاطمه نادریان