-
رستاخیز
سهشنبه 20 خرداد 1404 12:49
من تمامی ِ مردگان بودم: مرده ی پرندگانی که می خوانند و خاموش اند، مرده ی زیبا ترین جانوران بر خاک و در آب مرده ی آدمیان همه از بد و خوب... من آنجا بودم در گذشته بی سرود. با من رازی نبود نه تبسمی نه حسرتی. به مهر مرا بی گاه در خواب دیدی و با تو بیدار شدم... "احمد شاملو"
-
خندههای تو
دوشنبه 19 خرداد 1404 20:11
خنده های تو تنها چیزی ست که خدا با دست هایش خلق کرد! زمین و کهکشان و کوه ها دایناسورها و دریاها و تمام مردم خود به خود پیدا شدند! "مهدیه لطیفی"
-
عشقهای کوچه بازاری
شنبه 10 خرداد 1404 12:33
دلت را خوش نکن با حرفهای پوچ تکراری همیشه میزنی لاف بهار و گل نمیکاری بیابانگرد تنهایی خود هستم رهایم کن ندارم نسبتی با عشقهای کوچه بازاری ندارم سازگاری با نمایشهای تکراری که خیلی فرق دارد رستگاری با ولا نگاری بلوغی تازه پیدا میکنی آن سوی عادتها اگر از آرزوهای محالت دست برداری گذشتهکار من از بازی درمانگری......
-
کاش..
پنجشنبه 8 خرداد 1404 20:03
کاش آن هوایی بودم که دمِ صبح روی لبهایت نشست... "لیلا مقربی"
-
جوخههای اعدام
چهارشنبه 7 خرداد 1404 18:35
در جوخههایِ اعدام پس از شنیدنِ فرمانِ آتش سربازی زودتر از همه شلیک میکند سربازی دیرتر و دیگر سربازها ، در میانِ این دو قسم به مکث...! به اختلافِ زمانیِ میانِ دو شلیک ما همه سربازیم آن که زودتر ماشه میچکاند... جلّاد آن که دیرتر شلیک میکند... عاشق و مابقی مأموریم گاهی امّا یکی اسلحهاش را به سمتِ دهانی نشانه میرود...
-
شاعر شیرین سخن
چهارشنبه 7 خرداد 1404 00:49
عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن سنایی
-
شمع وجود
سهشنبه 6 خرداد 1404 21:07
شد تیره در هوای تو شمع وجود ما اشکی به دیده ی تو نیاورد دود ما رفتی ز دست ما و نمردیم ای دریغ تا چیست بیوجود تو سود وجود ما ما موج کوچکیم و درین بحر بیکران نادیده ماند قوس نزول و صعود ما غیر از دلی شکسته و دستی شکستهتر در ما چه دیده بهر حسادت حسود ما سودی نهفته در دل هر ذرهای ست لیک در خوابگاه نیستی آسوده سود ما...
-
کینهخواه
دوشنبه 5 خرداد 1404 18:12
ای غم که عبوس و کینه خواه آمده ای شاید سوی من به اشتباه آمده ای بر گرد من از کهنه غمان بارویی ست آه ای غم نو تو از چه راه آمده ای؟ محمدرضا شفیعی کدکنی
-
بادبادک
یکشنبه 4 خرداد 1404 22:04
توی دفترای شعرم تو یه تک مصرع نابی باتو حسم یه پرندس توی آسمون آبی بذا با کاغذ شعرام چند تا بادبادک بسازم ببرن مارو تا ابرا تا میشه بهت بنازم بیا و سهم چشام شو منو زندهکن دوباره اگه شد ماه تو باشم تو شبای بی ستاره بذا با کل وجودم از ته دلم بخندم باشی و نخوای یه لحظم روتو چشمامو ببندم فاطمه شفیعی_ کتاب: میشینی ورق...
-
خیمهشب بازی
یکشنبه 4 خرداد 1404 12:20
داغ تو با استخوانم بوسه بازی میکند چهرهاما با تبسم صحنه سازی میکند این تناقض انعکاسی بی نظیر از یاد توست گرچه گاهی خلق تصویری مجازی میکند مثل خطهای سیاه دفتر من روزگار هرمسیری میروم با تو موازی میکند هیچ سوزی از دل ساز من امشب برنخواست شاید او هم با سکوتت همنوازی میکند شرح حال ما نمیگنجد میان واژگان واژهی...
-
عکس
شنبه 3 خرداد 1404 00:59
تکیه داده ای به دیوار و... می خندی! انگار نه انگار که تو توی عکسی... و من ، آویزان ِ این زندگی بی تو! کامران رسول زاده