-
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
چهارشنبه 29 فروردین 1397 21:11
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نوبهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش است با برگ های مرده همآغوش می کنی گمراه تر ز روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلائی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی تو دره بنفش...
-
گدایی
چهارشنبه 29 فروردین 1397 21:08
روز و شب بر سر کوی تو نشینم به گدایی در عبور از من و جانم ؛ این چنین سرد چرایی ؟ لب تو بر لب جام و جان من بر لب سردم چشم و دل غرقه ی خون و به عیادت تو نیایی منم آن کشتی حسرت ، در گِل آلود زمانه وَه که از سینه ی گرمت ، ساحلی را ننُمایی عمر من طی شد و یک دم ، نشدی محرم رازم همه را طاقت من هست ، نبوَد تاب جدایی شده ام شب...
-
برخیز
جمعه 17 فروردین 1397 13:59
برخیـــــــز بُتا بیـــــــا ز بهـــــــر دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم زان پیش که کوزه ها کنند از گِل ما . "خیام"
-
قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده است
جمعه 17 فروردین 1397 13:50
ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدن سینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن پنجهی خونین بالشها پُر از پَرهای قو خوابها دنبال هم در حال طولانی شدن زندگی آن مردِ نابینای تنهاییست که – چشمها را شسته در رؤیای نورانی شدن قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده است مثل اشک برهها در شام قربانی شدن خوب میفهمم چه حالی دارد از بیهمدمی...
-
چمدان
پنجشنبه 16 فروردین 1397 18:02
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیز تین حالت غمگین شدن است قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش قبل رفتن بگذار از ته دل آ ه شوم طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم مثل سیگار خطر ناک ترین دودم باش شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن هرچه با من همه کردند...
-
نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی
چهارشنبه 8 فروردین 1397 19:48
ماه ها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی شد آه منت بدرقه راه و خطا شد کز بعد مسافر نفرستند سیاهی آهسته که تا کوکبه اشک دل افروز سازم به قطار از عقب قافله راهی آن لحظه که ریزم چو فلک از مژه کوکب بیدار کسی نیست که گیرم به گواهی چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید بازآئی و برهانیم از چشم به...
-
تو چرا بی خبر از ما شده ای
یکشنبه 5 فروردین 1397 01:23
-
از خون دلم مستید
پنجشنبه 2 فروردین 1397 21:17
چه می گویید ؟ کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است؟ کجا شهد است؟ این اشک است اشک باغبان پیر رنجور است که شبها راه پیموده همه شب تا سحر بیدار بوده تاکها را آب داده پشت را چون چفته های مو دوتا کرده دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشیده تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده. چه می گوئید؟ کجا شهد است این آبی...
-
شور چشمانت
پنجشنبه 2 فروردین 1397 14:05
شور چشمانت عجب دلشوره بر پا می کند راز این آشفته را هر بار ، افشا می کند بی گمان برق نگاهت ، با کمی بر هم زدن وقت دل دل گشتنم ، مشت مرا وا می کند ماجرای شورش عزم نگاهت ، همچنان عدّه ای را دست کم ، راهی صحرا می کند وانمودم را نبین ، من هم مثالِ شاعران چشم سرگردانی ام ، این پا و آن پا می کند اینکه با آن کوه صبرَت ، هی...
-
آدمی
سهشنبه 29 اسفند 1396 01:08
همراه بســـــیار است، اما همدمی نیست مثل تمام غصـــه ها، این هم غمی نیست دلــبســــته انـــدوه دامـــنگیر خــــود بـــاش از عــالـــم غـــم دلرباتر عالمـــــی نیـــست کــــار بــزرگ خــویــش را کـــــوچــک مـپندار از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست چشــمی حقیقت بین کنار کعـبه می گفت «انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست...
-
ریشه خواهم داد
سهشنبه 29 اسفند 1396 00:56
در پیاله ای به رنگ چشمان تو غرق خواهم شد . فردا در ساحل پیالهی خواب ریشه خواهم داد . تو خواهم بود ...! از: کیکاووس یاکیده