-
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
چهارشنبه 9 اسفند 1396 00:22
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج ای موی پریشان تو دریای خروشان بگذار مرا غرق کند این شب مواج یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده جز عشق نیاموختی از قصه حلاج یک بار دگر کاش به ساحل برسانی صندوقچهای را که رها گشته در امواج فاضل...
-
بر باد شدیم
سهشنبه 8 اسفند 1396 01:12
یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام
-
اندوه دل کندن
پنجشنبه 3 اسفند 1396 09:51
به دریا میزنم شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو میدیدم که چشمان تو میافتند دنبال دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز میدانم به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر من از آغاز در خاکم نمی از عشق میبینم مرا میساختند ای کاش از آب و گلی دیگر طوافم...
-
آسیاب کهنه دل سنگ
شنبه 28 بهمن 1396 15:32
بهتنهایی گرفتارند مشتی بیپناه اینجا مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ به خون خویش میغلتند خلقی بیگناه اینجا نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا اگر شادی سراغ از...
-
اسیدانه بهدمن زخم بپاشی
شنبه 28 بهمن 1396 01:14
دلواپسی ام نیست چه باشی، چه نباشی احساس تو کافی ست چه متن و چه حواشی از خویش گذشتم، ببرم خاک کن، اما شعرم چه؟ نه! بی ذوق مبادا شده باشی می خواستم از تو بنویسم که مدادم خندید: چه مانده است مرا تا بتراشی مجموعه آماده ی نشرم-خبر بد یک خالی پر، خط به خطش روح خراشی شصت و سه [سن شاعر] غزل له شده در زلزله ی من شصت و سه نفس،...
-
پایان
شنبه 28 بهمن 1396 01:06
-
حال با پای خودت سر به بیابان بگذار
شنبه 28 بهمن 1396 00:28
شور دیدارت اگر اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگر کوه بـه دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که اینقدر نباید بــه درازا بکشد خود شناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یک دل شده با عشق فقط میترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است وای اگر کار من و...
-
روزی به امر کردن روزی به التماس
شنبه 28 بهمن 1396 00:16
ای بی وفای سنگدل قدرناشناس! از من همین که دست کشیدی تو را سپاس با من که آسمان تو بودم روا نبود چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس آیینه ای به دست تو دادم که بنگری خود را در این جهان پر از حیرت و هراس پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟ کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت! روزی به امر کردن و روزی به...
-
بوی باران
جمعه 20 بهمن 1396 17:40
باز باران می چکد بر برگهای دفترم قطره هایش واژه های خسته را جان میدهند من به باران زنده میسازم گل احساس را از همین رو شعرهایم بوی باران میدهند اهل پاییزم ولی سرسبزی ام بی انتهاست هر بهار از نو شکوفا می شود اندیشه ام الفتی دیرینه دارم با هجوم گردباد یخ نمی بندد زمستان شاخ و برگ و ریشه ام در دلم آتشفشان بر دامنم...
-
قسمتی از شعر مجنون و عیب جو
چهارشنبه 18 بهمن 1396 00:21
شکار عشق نبود هر هوسنانک نبندد عشق هر صیدی به فتراک عقاب آنجا که در پرواز باشد کجا از صعوه صید انداز باشد گوزنی بس قوی بنیاد باید که بر وی شیر سیلی آزماید مکن باور که هرگز تر کند کام ز آب جو نهنگ لجه آشام دلی باید که چون عشق آورد زور شکیبد با وجود یک جهان شور *لجه = دریا /فتراک =ترک بند (زین) / صعوه =نوعی پرنده
-
دندان زده
سهشنبه 17 بهمن 1396 00:05
من با غزلی قانعم و با غزلی شاد تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد... می خواهم از این پس همه از عشق بگویم یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد محمد علی بهمنی