-
کاش نقاش تو اینقدر هنرمند نبود
شنبه 4 شهریور 1396 17:23
کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود و دلم پیش کسی غیر خداوند نبود آتشی بودی و هر وقت تو را می دیدم مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسد خیره بودم به تو و جرأت لبخند نبود هر چه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم کم نشد فاصله. تقصیر تو هرچند نبود شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول بین این دو چه...
-
آیینه
جمعه 3 شهریور 1396 12:57
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه چون برده مرا هم...
-
شمع غریب
پنجشنبه 2 شهریور 1396 15:24
گریه کن شمع غریب، که دیگه تنها شدی جغدمن ای دل من، یکه تو دنیا شدی چه شدن کجا شدن دیگه صدایی نمیاد حتی از تو سینه ها ناله ای درنمیاد روی دل کوه غمه دنیا زندونه برام دیگه با این دل تنگ ناله آسونه برام چکنم، کجا برم، که دل آروم بگیره بذار برات قصه بگم مگه خوابم ببره یه قایق بهم دادن که پلاسیده شده بسکه بوده تو آبا دیگه...
-
در یک عصر. پاییزی
سهشنبه 31 مرداد 1396 02:32
و یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی و گفتی زیر لب رفتم ، بمان با درد تنهایی ندانستی غمی شیرین برایم دست و پا کردی همین امشب دلم...
-
شاید...
یکشنبه 29 مرداد 1396 14:39
من اگر مُرده بودم شاید او می گریست، اما اگر او گریه می کرد من حتما می مردم . از ازدمیر آصف
-
لحظه های امسال
شنبه 28 مرداد 1396 15:15
-
دلم برای خودم تنگ شده
جمعه 27 مرداد 1396 16:20
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺵ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﻔﻞ ﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﮑﯽ ﻳﮏ ﮔﻨﺠﻪ ﺧﺎﻟﯽ ... ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺟﺎﯼ ﺳﺮﻡ ﭼﻨﺎﺭﯼ ﺑﮑﺎﺭﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻴﺮﻡ. از ناظم حکمت ترجمه احمد پوری
-
جهنم سرگردان
جمعه 27 مرداد 1396 16:14
شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته می گریم. مرا تنها گذار ای چشم تبدار سرگردان ! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پر پر کنم. مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم. سپیدی های فریب روی ستون های بی سایه رجز می خوانند. طلسم شکسته خوابم را بنگر بیهوده به زنجیر مروارید...
-
پیامبری بفرست
جمعه 27 مرداد 1396 16:10
ما کاشفان کوچه های بن بستیم حرف های خسته ای داریم این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند. گروس عبدالملکیان
-
مسلمانی
دوشنبه 23 مرداد 1396 21:55
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت،هم کلید زندگیست گفت: "زین معیار اندر شهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست .
-
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
دوشنبه 23 مرداد 1396 20:32
عاشقان را بگذارید بنالند همه ... مصلحت نیست این زمزمه خاموش کنید من بگویم با درددل من گوش کنید بهتر ان است که این قصه فراموش کنید من از این پس به همه عشق جهان میخندم به هوس بازی این بی خبران میخندم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است بدان میخندم...