-
خال هندویت
پنجشنبه 16 شهریور 1396 11:20
دلدار من اگر بخواهی بی دریغ بلخ و بخارا و سمرقند را به خال هندویت خواهم بخشید اما پیش از آن از امپراطور بپرس بدین بخشش راضی است یا نه زیرا امپراطور که بسی بزرگتر و عاقلتر از من و توست از راز عشق ورزیدن خبر ندارد! آری ای پادشاه! میدانم که به این بخشش ها رضا نخواهی داد زیرا تاج بخشی فقط از گدایان کوی عشق ساخته است گوته
-
باران
چهارشنبه 15 شهریور 1396 13:52
در زد کسی انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابر زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم .
-
زخم های تا ابد کاری
دوشنبه 13 شهریور 1396 18:07
گاهی میان خنده می گریم گاهی میان گریه میخندم شبها به کنجی میروم آرام در را به روی خلق می بندم از روزهای رفته دلگیرم از روزهای نیامده نومید هر روز با یک قصه ای تازه یاد تو در من میشود تجدید دور از نوازش های دست تو دستان من در انزوا تنهاست حتی نسیمی از بهاران هم دور از تو این ایام جانفرساست یادت شبیه سایه ای سنگین هر...
-
برف بی موقع
یکشنبه 12 شهریور 1396 14:12
حرفایت شبیه برف اند! از آن برف های بی موقع که نزدیک بهار می بارد و فقط، جان شکوفه های درختان را می گیرد!
-
روباه
شنبه 11 شهریور 1396 14:46
-
نمک
جمعه 10 شهریور 1396 16:43
زخم را پنهان کن حتی از خودت جز نمک در مشت دنیا هیچ نیست .
-
مهربانی
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:35
مهربان باشی اگر صد باغ گل ارزانی ات روی گل های قشنگ باغ دل پیشانی ات سرمه¬ی چشم جهان از رنگ گیسوساختی وای بر دل های عاشق از نگاه آنی ات مهریعنی دل به دریای محبت داشتن وسعت یکدشت گل ارزانی مهمانی ات یادمان باشد محبت میوه ی باغ خداست ماه من دست فلک کی قدرت ویرانی ات یک شب از روی محبت گرنظربرما کنی منزل جان بی محابا می...
-
نیشم چرایی
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:22
تو که نوشم نیی نیشم چرایی تو که یارم نیی پیشم چرایی تو که مرهم نیی ریش دلم را نمک پاش دل ریشم چرایی
-
جوونی هم بهاری بود و بگذشت
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:21
جوونی هم بهاری بودو بگذشت به ما یک اعتباری بود وبگذشت میان ما و تو یک الفتی بود که ان هم نوبهاری بود وبگذشت باباطاهر
-
زلیخا
چهارشنبه 8 شهریور 1396 22:18
-
خبرت هست؟
سهشنبه 7 شهریور 1396 23:03
خبرت هست؟ که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که زغم راه گذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سرسودای تو دارم غم سرنیست مرا بیرخت اشک همی بارم و گل میکارم غیر ازین کار کنون کار دگر نیست مرا "امیر خسرو دهلوی"