ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سه دقیقه مانده به فردا و من
نمیدانم
کجای این دنیا
گریه های زنانه ام را
جا گذاشته ام
که این گونه شامگاهان طولانی را باید
مردانه قدم بزنم
فاطمه نادریان
او در این دنیا سه چیز را دوست داشت
دعای شامگاهی، طاووس سفید
و نقشه ی رنگ پریده آمریکا
و سه چیز را دوست نداشت
گریه کودکان
مربای تمشک با چای
و پرخاشجوئی زنانه را
...و من همسر او بودم
آنا آخماتووا
زاهد بودم ترانهگویم کردی
سر فتنهٔ بزم و بادهخویم کردی
سجادهنشین با وقاری بودم
بازیچهٔ کودکان کویم کردی
مولانا
یک پلک تا به هم بزنی باد می برد
عشقی که کار دست دلت داد می برد
کوه غرور عامل تغییر ماجراست
پژواک غصه های مرا شاد می برد
یارا عقب بایست که این رود سهمگین
مهرت همین که در دلش افتاد میبرد
دشمن خراب چشم تو را دست کم گرفت
دارد تو را به خانه ی آباد میبرد
شیرینی ات به کام رقیب است و تلخی اش
عمری ست مرا به خلسه ی بیداد میبرد
حالا که عشق پیر و فراموش کار شد
اسم مرا به سادگی از یاد میبرد
خسرو تو هم به بخت خودت مطمعن نباش
پایان این مسابقه فرهاد میبرد
امید صباغ نو
جنگل
ردپای باران است
ویرانه
ردپای توفان
من ردپای توام
همیشه پشت در خانه ات
تمام می شوم.
"علیرضا راهب"
تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژه ام هزار خونابه چکید
گوئی نتوانم که ببینم بازش
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
عبید زاکانی