رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

شبی شاید رها کردم



شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را

کسی اینجا نمی فهمد من و حالِ خرابم را


اگر چه سخت بیزارم ازاین تقدیرِ سَرخورده

ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را


شدم مأیوس باظلمی که ازاطرافیان دیدم

همان هایی که میدیدندغَمِ پشتِ نقابم را


چراسهم من ازدنیا عذاب و دل شکستن شد!؟

کسی می داند آیا این سوالِ بی جوابم را!؟


میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد...

به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را


هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم

«که تسکین می دهد داروی شعرم اضطرابم را»



⚜#الهام_رازقی⚜


مرگ آرام


ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ



عشق از آغاز ناتنی بوده است

عهد از اول شکستنی بوده است



مثلِ دانستن چرا مردن

مثلِ از روی عمد سُر خوردن



مثلِ یک کارِ بد که باید کرد

کوچه را یک قدم عقب برگرد...



 علیرضا آذر


بدبیاری

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین

سرنوشت سال ها چشم‌انتظاری را ببین


فکر می‌کردم جوانم، آینه تکذیب کرد

خوش خیالی را ببین ، امیدواری را ببین


چند تار موی مشکی داشتم دید و شناخت

گفت از عهد جوانی یادگاری را ببین


عینکم را دید ، گفتم عشق کورم کرده است

از عصا پرسید، گفتم بردباری را ببین


گفت برگشتی که‌چه؟گفتم قراری داشتیم

گفت با این حال؟ گفتم بیقراری را ببین


گفت می‌دانم قرارت چیست!چشمت را ببند

باز کن...حالا همان که دوست داری را ببین


یک زن زیبا در آیینه کنارم ایستاد

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین!


محمد حسین ملکیان


زن


هر بار که ترانه ای برایت سرودم

قومم بر من تاختند

که چرا برای میهن شعر نمی سرایی؟

و آیا زن

چیزی به جز وطن است؟


نزار قبانی

پابرهنه تا کجا دویده‌ای


پابرهنه تا کجا دویده‌ای

که این همه

گل شکفته است...؟


کیکاووس یاکیده

پیراهن تو


و من

همه جهان را

در پیراهن گرم تو

خلاصه می کنم...


"احمد شاملو"

مومنم کردی


شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورش

سکه را این بار برگردان به روی دیگرش
دور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشت
دایره فرقی ندارد این سرش با آن سرش
گاه در هر حالتی یک رنگ بودن خوب نیست
مثل تقویمی که با تو زرد شد سر تا سرش
حال تو چون حرکت تقویم سال شمسی است
اولش با روی خوش می آیی اما آخرش
قهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن است
مثل روحی که نگنجد در وجود پیکرش
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش

مدتی هست


مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست