رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست
رد پای شعر

رد پای شعر

پشت هر غصه من رد پایی از تو هست

یک نگاه حتی حرامم باد

معشوق من!

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،

یک بوسه

یک نگاه حتی حرامم باد!

اگر، تو عاشق من نباشی!


احمد شاملو

درخت

مثل درختی

که به سوی آفتاب قد می‌کشد

همه‌ وجودم دستی شده است

و همه‌ دستم خواهشی:

خواهش تو

چه بی تابانه میخواهمت!


احمد شاملو

جایت خالی


جایت خالی

چقدر هوا

برایِ دوست داشتنت

خوب است...!


"افشین صالحی"

شام باران

در زد کسی، انگار که مهمان داریم

در سفره گرسنگی فراوان داریم

 

امروز پدر ابرِ زیادی آورد

مانند همیشه شام باران داریم


جلیل صفربیگی

زلال بی‌کران

مگذار دیگران نام تو را بدانند …

همین زلال بی‌کران چشمانت

برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست!



 احمد شاملو

کمد لباس

همه کوچه‌ها را گشته‌ام

ایستگاه‌ها، فرودگاه‌ها، پارک‌ها

کافه‌های شلوغ

پاتوق‌های کوچک

خیابان‌ها و میدان‌ها

حالا من

به آسمان هم

نگاه نمی‌کنم

زیرا در آنجا هم نیستی

آب شده‌ای در چشم هام

یک قطره پاک

خانه را هم گشته‌ام

بانوی من!

می‌شود کمد لباس را باز کنم

تو آنجا باشی و بخندی باز؟

می‌شود؟


عباس معروفی

سیگار پشت سیگار


خمیازه های کش دار، سیگار پشت سیگار

شب گوشه‌ ای به ناچار، سیگار پشت سیگار


این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست

لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار


پای چپ جهان را، با اره‌ ای بریدن

چپ پاچه‌ های شلوار، سیگار پشت سیگار


در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد

پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار


بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌ سرانجام

این مرده ی کفن‌ خوار، سیگار پشت سیگار


صد صندلی درین ختم، بی‌ سرنشین کبودند

مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار


تصعید لاله ی گوش، با جیغ‌ های رنگی

شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار


مردم ازین رهایی، در کوچه‌ های بن‌ بست

انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار


این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند

بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار


ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد

در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار


صد لنز بی‌ ترحم، در چشم شهر جوشید

وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار


در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست

مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار


اسطوره‌ های خائن، در لابلای تاریخ

خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار


عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار

کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار


مبهوت رد دودم، این شکوه‌ ها قدیمی‌ ست

تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار


کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضا خورد

سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار


ته مانده‌ های سیگار، در استکانی از چای

هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار


خودکار من قدیمی‌ ست، گاهی نمی‌ نویسد

یک مارک بی‌ خریدار، سیگار پشت سیگار


اندیشه فولادوند

من اما این‌طرف...


تو و سگ های ولگرد هدایت

یک طرف باشید 

من اما اینطرف

با کاشفان شرقی کاشان...


علیرضا آذر

ترانه ی غمگینِ خارجی

دلم یک ترانه ی غمگینِ خارجی می خواهد

با زبانی که نمی فهمم چیست

می خواهم به دردی که نمی دانم چیست

زار زار گریه کنم.


"بهرنگ قاسمی"

تفنگ

در این شعر

ماشین تحریر قدیمی

یادگار روز‌های جنگ است

از افسری زخمی

که در یک روز آفتابی

نیمه‌جان

به خانه برمی‌گشت

و این تفنگ

یادگاری روزهای آرامش است

از دختربچه‌ای که دریک روز برفی

برای من

تفنگی نقاشی کرد

بدون فشنگ

خالی


واهه آرمن

تو میتوانی


تو می توانی

از عکس پس بگیری

لبخندم را

می توانی الفبا را بتکانی

شعر بسرایی

ترانه بخوانی

و برای تمام زخم های دهان بسته ساز دهنی بزنی


تو می توانی

از پله ها بالا بروی

گل های آفتابگردان را

تماشا کنی،

برای پرنده ها نان خشک بریزی


اما نمی توانی

رویای زنی که با درخت آواز خوانده،

با پرنده ریشه زده،

و در دریا غرق شده را پس بگیری...


 


"لیلا رنجبران"

مدام

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت


پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت


سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت


تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی

صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت


و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت


من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت


زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی

نیاید هیچ در چشمش به جز خاک سر کویت


حافظ

مرا به من باز مده

یارب تو مرا به نفس طناز مده

با هر چه به جز تست مرا ساز مده


من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش

من آن توام مرا به من باز مده


مولانا

مثل پیراهنت

چه احوال خوبی ست

مثل پیراهنت

اسیر آغوش تو باشم


"امیر وجود"

بدبیاری

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین

سرنوشت سال ها چشم‌انتظاری را ببین


فکر می‌کردم جوانم، آینه تکذیب کرد

خوش خیالی را ببین ، امیدواری را ببین


چند تار موی مشکی داشتم دید و شناخت

گفت از عهد جوانی یادگاری را ببین


عینکم را دید ، گفتم عشق کورم کرده است

از عصا پرسید، گفتم بردباری را ببین


گفت برگشتی که‌چه؟گفتم قراری داشتیم

گفت با این حال؟ گفتم بیقراری را ببین


گفت می‌دانم قرارت چیست!چشمت را ببند

باز کن...حالا همان که دوست داری را ببین


یک زن زیبا در آیینه کنارم ایستاد

آب آورده‌ست چشمم، بدبیاری را ببین!


محمد حسین ملکیان


از همین فاصله

مرا از همین فاصله‌ دوست بدار
تا به امکان پرنده شدن نزدیک شوم
به تخیل دیدار
به تصور آشنای دیوانگی
کنون که ناگزیرِ فاصله‌ایم
و اگر نبودیم شاید روزی بیدار می‌شدیم
و از اسارت این عشق می‌مردیم
من به آرزوهای نرسیده مومنم
مرا از همین فاصله دوست بدار
کنون که ناگزیرِ فاصله‌ایم

"شیما سبحانی"