-
گل سرخم
شنبه 20 بهمن 1403 11:45
گل سرخم چرا پژمرده حالی؟ بیا قسمت کنیم دردی که داری بیا قسمت کنیم، بیشش به من ده که تو کوچک دلی، طاقت نداری ((بابا طاهر))
-
جگر لاله
دوشنبه 15 بهمن 1403 20:50
ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم چون داغ لاله از جگر درد زادهایم با سینه گشاده در آماجگاه خاک بیاضطراب همچو هدف ایستادهایم بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم؟ با خود اگر قرار اقامت ندادهایم چون غنچه در ریاض جهان، برگ عیش ما اوراق هستیی است که بر باد دادهایم ای زلف یار، این همه گردنکشی چرا؟ آخر تو هم فتاده و ما هم...
-
خرمدل
شنبه 13 بهمن 1403 16:31
چون حاصل آدمی در این شورستان جز خوردن غصه نیست تا کندن جان خرم دل آنکه زین جهان زود برفت و آسوده کسی که خود نیامد به جهان خیام
-
یک روز صبح
جمعه 12 بهمن 1403 19:03
-
پای گهوارهی شعر هام
سهشنبه 9 بهمن 1403 10:53
این بار که آمدی خودت را در چشمهایم بریز شاید دیگر ندیدمت قراری هم اگر بود پای گهوارهی شعر هام رضا کاظمی
-
ای مسافر
شنبه 6 بهمن 1403 00:15
عزم رفتن داری و من ناگزیر از ماندنم ای مسافر بازوان را حلقه کن برگردنم سر بنه بر سینة من ساعتی از روی لطف تا بماند هفتهها بوی تو در پیراهنم عاشقی نازکدلم، کم ظرف مانند حباب دم مزن با من به تندی ، زانکه در دم بشکنم آتش عشقت نمیدانی چه با من میکند برقِ عالمسوز را سر دادهای در خرمنم نیستی آگه ز رسم دوستی، بشنو که من...
-
لب هایت
چهارشنبه 3 بهمن 1403 18:04
لبهایت به جان دیگری می افتد درد هایت به شب من این مشروب ها بی تو سری را گیج بی کسی نمی کنند تو از تمام جمع های بی من تا می توانی لذت ببر من به دراکولایی قناعت کرده ام که از بی کسی تنها خون خودش را می خورد! "هومن شریفی"
-
خونبها
یکشنبه 23 دی 1403 13:41
هردرختی که بر زمین افتاد هرچه گنجشک بود را پر داد خون بهای درختان را باغ از منِ بیگناه میگیرد... حسین صفا
-
روزن زندان
پنجشنبه 29 آذر 1403 18:13
از روزن زندانم گر منظره می بینم یک دایره از شب را در سیطره می بینم در آینه فردا چونم می نگرم خود را در تار تنندو ها یک شب پره می بینم از بس که پس از رفتن ، چرخیدن و برگشتند خط های مصیبت را هم دایره می بینم اندوخته هایم را چون می نگرم ، تنها انبوه غم انگیزی از خاطره می بینم تقدیر که می غرد گرگی است که در چنگش خود را و...
-
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
سهشنبه 20 آذر 1403 20:17
نقدِ صوفی نه همه صافیِ بیغَش باشد ای بسا خرقه که مُستوجبِ آتش باشد صوفیِ ما که ز وِردِ سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد خوش بُوَد گر محکِ تجربه آید به میان تا سیهروی شود هر که در او غَش باشد خَطِّ ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب ای بسا رُخ که به خونآبه مُنَقَّش باشد نازپروردِ تَنَعُّم نبَرَد راه به...
-
زور که نیست
پنجشنبه 15 آذر 1403 18:45
تو نمی خواهی عزیزت بشوم، زور که نیست یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟ با تو اَم! خانه ی تنهایی من دور که نیست آن که با دسته گلی حرف دلش را می زد پرِ درد است ولی مثل تو مغرور که نیست نازنین، عشق که نه، اخم شما قسمت ماست عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست تو مرا دیدی و از دور به...