-
مکسر
دوشنبه 30 تیر 1404 02:35
من موجی کوچکم نقش بسته بر خواب بلورین برکهای ماه من خیال چشمهای روشنت هرشب درمن مکسر میشود فاطمه نادریان
-
پشت پلکهای تو
دوشنبه 30 تیر 1404 02:20
تو خوابیده ای آرام و من پشت پلک تو آنقدر می بارم تا پنجره را باز کنی .. دستهات را زیر باران بگیری و بخندی ... "عباس معروفی"
-
دندان مصنوعی
یکشنبه 22 تیر 1404 11:36
لبهای سرخ چیزی از اندوه صدایت کم نمیکند آنقدر ترانهی قدیمی خوانده بودی که لبهایت پیر شده بود دوستانت مثل دندانهایت یکی یکی افتادند دندان مصنوعی حرف دهان پرکنی است اما دوستان مصنوعی... سید رسول پیره
-
پریشانم
سهشنبه 17 تیر 1404 12:48
پریشانم پریشانم مثل گیسویی در آغوش باد مثل قطره آبی در دامان موج مثل تقدیر من در دستان تو ... نمیدانم چشمانت بر سر روز و روزگارم چه آورده که سراسر داغ و آتشم ... شعله ای بجـــانم انداخته ای که میترسم تمام یخ های قطب را شرمنده و آب کنـــد آتشی در من شعلـــه ور کردی که برای آفتاب رجز میخوانم و در دل درختان دلهره...
-
شاخه نبات شهر تبریزی
سهشنبه 17 تیر 1404 12:43
مثل شرابی لذتانگیزی نمیدانی از هرچه خوبی هست لبریزی نمیدانی من حافظ ابیات موزون تنت هستم شاخه نبات شهر تبریزی نمیدانی سرما و گرمای وجودت خارقالعادهست تلفیق تابستان و پاییزی نمیدانی چنگیز چشمانت اگرچه خون به پا کرده تو قدر خونهایی که میریزی نمیدانی تو از غرور مردهای ترک میترسی افسوس از احساسشان چیزی نمیدانی...
-
سفر بهماه
جمعه 13 تیر 1404 12:04
اگر میشد به ماه سفر کنم در نیمهی روشناش یک صندلی میگذاشتم خیره میشدم به زمین تا سرزمینی را که از آن فرار کردهام، پیدا کنم و در نیمهی تاریکاش کافههایی کوچک میساختم برای گریستن خودم و آنهایی که از زمین فرار کردهاند حسن آذری
-
برف و خورشید
سهشنبه 10 تیر 1404 13:44
دوست داشتن ما بازی برف و خورشید بود... هر چقدر عاشقانه تر می تابیدم محو تر می شدی! "مینا آقازاده"
-
بوم تنهایی
دوشنبه 9 تیر 1404 14:48
دادند قلم به دست ما ناشیها افتاد خطی به صورت کاشیها پاشید به روی بوم تنهایی، مرگ رفتند به خواب، رنگ نقاشیها جلیل صفربیگی
-
این صبر که من میکنم افشرد جان است
دوشنبه 2 تیر 1404 22:44
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست...
-
آیه تاریک
یکشنبه 25 خرداد 1404 23:58
همه هستی من آیه تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه تورا آه کشیدم، آه من در این آیه تورا به درخت و آب و آتش پیوند زدم فروغ فرخزاد
-
پیراهن
شنبه 24 خرداد 1404 18:14
ﺑﻬﺎﺭ، ﺑﯽﺣﻀﻮﺭِ ﻗﺪﻡﻫﺎﺕ ﮐﺎﺑﻮﺱِ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺏِ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﮑﻮﻓﻪ، ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ﻭَ ﺗﻮ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ . "ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐبیان"