-
زیور ها بیارایی
دوشنبه 7 فروردین 1396 13:05
تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی ملامت گوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بگشایی به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در رویت از حیرت فرو بسته است گویایی تو با...
-
سطر آخر
شنبه 5 فروردین 1396 02:31
لطفا این شعر را آهسته بخوانید رویِ سطرِ آخرِ گریههایش خواب رفته است شاعر! ۞ رضا کاظمی ۞
-
زندگی
جمعه 4 فروردین 1396 23:44
زندگى چقدر شگفت انگیز مى شد، اگر فقط مى دانستیم با آن چه کار کنیم ((گرتا گاربو))
-
مرگ دقیانوس
جمعه 4 فروردین 1396 14:08
ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم با صدایی ناتوانتر زانکه بیرون آید از سینه راویان قصه های رفته از یادیم کس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سکه هامان را گویی از شاهی ست بیگانه یا ز میری دودمانش منقرض گشته گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی همچو خواب همگنان غاز چشم می مالیم و می گوییم : آنک ، طرفه قصر زرنگار صبح شیرینکار...
-
باران
جمعه 4 فروردین 1396 00:58
باران برای چه می بارد وقتی همه با خود چتر دارند؟ من برای چه به یادت هستم وقتی تو گفتی: فراموشم کرده ای ... محمد شیرین زاده
-
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
پنجشنبه 3 فروردین 1396 00:59
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوز با همان...
-
خلاص بی تو بند است
پنجشنبه 3 فروردین 1396 00:29
اگر از کمند عشـــقت بروم کجا گریزم که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان "سعدی"
-
در دم بگیر جان مرا
چهارشنبه 2 فروردین 1396 17:00
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه خدا گرفت به دست تو امتحان مرا نه تو...
-
بازی خورشید با ابر
سهشنبه 1 فروردین 1396 13:51
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم ، بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید بــا ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر همصحبت ما می شوی گاهی دلت پاک است اما بـا تمام سادگیهایت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
-
شعر نوروزی
دوشنبه 30 اسفند 1395 11:41
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد هوا مسیح نفس گشت و خاک، نافهگشای درخت سبـــز شـــد و مرغ در خـــــروش آمد تنـــــور لاله چنان بــرفــــروخت باد بهــــار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش کــه این سخن، سحر از هاتفم به گوش آمد چه جای صحبت نامحرم است...
-
داشتن سر عجب است
یکشنبه 29 اسفند 1395 13:32
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب ، داشتن سر عجب است تن بی سر عجبی نیست رود گر در خاک سر سرباز ره عشق به پیکر عجب است