-
میشناسمت
جمعه 13 اسفند 1395 18:32
می شناسمت چشمهای تو میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست می شناسمت واژه های تو کلید قفل های ماست می شناسمت آفریدگار و یار روشنی دستهای تو پلی به رویت خداست "شفیعی کدکنی"
-
تا چند
پنجشنبه 12 اسفند 1395 20:52
به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ "احمد شاملو"
-
بی خبر
چهارشنبه 11 اسفند 1395 15:36
دیگران را اگر از ما خبری نیست، چه باک ! نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای! شهریار
-
سنتور
چهارشنبه 11 اسفند 1395 15:12
اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم باید همیشه دور باشم از تو مجبورم یا گریه هایم را میان شعر میگویم یا مینوازد گریه را نت های سنتورم یعقوب عاشق توی این دنیا فراوان است یعقوب... مثل من... که از این گریه ها کورم! هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتاد شکل تو یک ماهی قرمز در دل تورم مثل تمام پسته ها که تلخ میخندند پنهان شده...
-
ماه سیاه
چهارشنبه 11 اسفند 1395 14:54
فراموشت کرده ام ای نور دسته دسته که بر هم می گذارم و تو را می سازم. ماه سیاه ! که پیشانی داغت را برف شسته است اقیانوس عاشق ! که در پی قویی کوچک روانه رود می شوی ! از یادت برده ام هم چون چاقویی در قلب هم چون رعدی تمام شده در خاکستر شاخه هایم . "محمد شمس لنگرودی "
-
وای به حال دگران
دوشنبه 9 اسفند 1395 21:40
-
رنگ
یکشنبه 8 اسفند 1395 19:11
کفش ، ابتکار پرسه های من بود ! و چتر ، ابداع بی سامانی هایم ! هندسه ، شطرنج سکوت من بو د! و رنگ ، تعبیر دل تنگی هایم ! زنده یاد حسین پناهی حسین پناهی
-
دلتنگم
یکشنبه 8 اسفند 1395 18:14
دلتنگی آدم را به خیابان می کشد دلتنگم ! و مردم نمی فهمند قدم زدن - گاهی - از گریه کردن غم انگیز تر است! ... "اهورا فروزان"
-
هق هق فاصله ها
یکشنبه 8 اسفند 1395 15:02
شب در آن حجم عمیقش آمد زهر تنهایی در کام شبان ریخته اند ریشه قهر تو در خاک نگاه می خاموشی در جام زمان ریخته اند اشکهایی چه غریب در هجومی لبریز آب تعمیدی برعشق نهان ریخته اند عمر طولانی بی حرفیها در دل هر دیدار طعم بی برگی به تن نارونان ریخته اند من کجایم تو کجا؟هق هق فاصله ها حرفی از پایان را به لب قاصدکان ریخته ان...
-
گل از خارم بر آوردی
سهشنبه 3 اسفند 1395 16:33
گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل گل از خارم بر آوردی و خار از پا و پا از گل ایا باد سحرگاهی کزین شب روز می خواهی از آن خورشید خرگاهی بر افکن دامن محمل گر او سر پنجه بگشاید که عاشق میکشم شاید هزارش کشته پیش آید بخون خویش مستعجل گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من بگیرند آستین من که دست از دامنش مسگل ملامت گوی عاشق...
-
مقصود هستی
یکشنبه 1 اسفند 1395 22:39
کارم که چو زلف توست در هم بیقامت تو نمیشود راست مقصود تویی مرا ز هستی کز جام، غرض می مصفاست آیینه روی توست جانم عکس رخ تو درو هویداست گل، رنگ رخ تو دارد ارنه رنگ رخش از پی چه زیباست؟ ور سرو، نه قامت تو دیده است او را کشش از چه سوی بالاست؟ باغی ست جهان، ز عکس رویت خرم دل، آن که در تماشاست در باغ همه رخ تو بیند از هر...