-
آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
یکشنبه 14 آذر 1395 16:36
حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر انتظار مددی از کرم باران نیست به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی...
-
گل من
یکشنبه 14 آذر 1395 14:47
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال وآن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من از صلای ازلی تا به سکوت ابدی یک دهن وصف تو هردل به زبانی گل من اشک من نامه نویس است و بجز قاصد راه نیست در کوی توام نام رسانی گل من گاه به مهر عروسان بهاری مه من گاه قهر...
-
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
شنبه 13 آذر 1395 15:57
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد...
-
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری
جمعه 12 آذر 1395 23:17
ای که برداشتی از شانهی موری باری بهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراستهام در هوس وصل، ولی من پریشانترم از آنم که تو میپنداری هرچه میخواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر به دل سنگ تو از من نرسد آزاری بیسبب نیست که پنهان شدهای پشت غبار تو هم ای آینه...
-
نگاهم
پنجشنبه 11 آذر 1395 23:09
نگاهم در آینه فرو می ریزد جزیره ای به زیر آب می رود در ساحل آینه، دستانی کورمال عطر تو را می جویند و پرندگان بودن جزیره را فراموش می کنند. "کیکاووس یاکیده"
-
نامه نوشتن چه سود
چهارشنبه 10 آذر 1395 18:14
آب حیات منست خاک سر کوی دوست گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست گر متفرق شود خاک من اندر جهان باد نیارد ربود گرد من از...
-
سیاه تر
یکشنبه 7 آذر 1395 23:37
راستی چشم های تو سیاه تر است یا روزگار من؟
-
چگونه؟
پنجشنبه 4 آذر 1395 18:53
شیدا تر از این شدن چگونه؟ رسوا تر از این شدن چگونه؟ بیهوده به چشم سرمه داری زیبا تر از این شدن چگونه؟ من پلک به دیدن تو بستم بینا تر از این شدن چگونه؟ پنهان شده در تمام ذرات پیدا تر از این شدن چگونه؟ ای با همه، مثل سایه همراه تنها تر از این شدن چگونه؟ عاشق شدم و کسی نفهمید رسوا تر از این شدن چگون ه؟
-
فانوس ها
چهارشنبه 3 آذر 1395 16:17
خاموش شد چشم تر فانوسها در من سرزد شب انبوهی از کابوسها در من من رود پر آشوب، تو دریای آرامش فانوسها در توست، اقیانوسها در من من سر به سر کفرم، چه میخواهد دل از جانم جاریست بیشک خون دقیانوسها در من من مریمام وقتی بپیچد موج لبخندت مثل صدای روشن ناقوسها در من خاکسترم زاییده بکر جهنم هاست باید به پا خیزد شبی ققنوسها...
-
سر گشته
یکشنبه 30 آبان 1395 13:01
حالا که برا ی تو میسر گشته بگذر دگر از حال من سرگشته تو منظره قشنگ ساحل اما.... هر موج که سمتت آمده برگشته
-
نفرین به سفر
پنجشنبه 27 آبان 1395 19:25
ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه زهر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر آینه بهشت، اما…آه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته س ت نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد