-
کاش چون پاییز بودم
پنجشنبه 21 بهمن 1395 18:46
کاش چون پائیــز بـودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری در چشم من میخواند...
-
زلف چو زنجیر
چهارشنبه 20 بهمن 1395 16:51
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و پریشانم و تعبیر نکردی یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را دیوانهی آن زلف چو زنجیر نکردی بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت شد پیر دلم پیروی پیر نکردی بیمار شدم از غم هجر تو و روزی از بهر من خسته تو تدبیر نکردی....
-
اشتباه
چهارشنبه 20 بهمن 1395 16:21
اشتباه میکنند بعضیها که اشتباه نمیکنند! باید راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دریا میرسند بعضی هم به دریا نمیرسند. رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد! "سیدعلی صالحی"
-
بوی باران
یکشنبه 17 بهمن 1395 15:23
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن گردشـــی در کوچــه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست عینک بد بینی خود را شکسـت علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت عشق اسطرلاب اسرار خداست من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها می تپــد دل در شمیــــم...
-
لعنت
دوشنبه 11 بهمن 1395 16:13
این روزها همبستر دردم دلتنگ بعضی های نامردم لعنت به تو که ساده دل کندی لعنت به من که باورت کردم
-
سخن بگو
یکشنبه 10 بهمن 1395 15:01
من کنون ز وسعت دریا سخن بگو از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو کتمان مکن که سر به فلک میزند امید از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو باور مکن ز محبس تقدیر آمدی از جلوه های عالم پیدا سخن بگو دیگر مترس از خطر پنجه های موج چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو هستی شمیم عطر نفس های عشق بود از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو دیگر مگو که...
-
شبهای سکوت
شنبه 9 بهمن 1395 23:41
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو میخواندم از لایتناهی. آوای تو میآردم از شوق به پرواز شبها که سکوت است و سکوت و سیاهی. امواج نوای تو، به من میرسد از دور دریایی و من تشنهی مهر تو، چو ماهی. وین شعله که با هر نفسم میجهد از جان خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی. دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم...
-
غیر بار غم عشقت نکشم بار دگر
شنبه 9 بهمن 1395 23:35
-
چه می گویم نمی فهمم چه می خواهم نمی دانم
جمعه 8 بهمن 1395 12:18
خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد خدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچند به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم خزان هم با سرود برگ ریزان...
-
نقد جان
چهارشنبه 6 بهمن 1395 19:21
تا در آن حلقهٔ زلف تو گرفتار شدم سوختم تا که من از عشق خبردار شدم من چه کردم که چنین از نظرت افتادم چارهای کن که به لطف تو گنهکار شدم خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم تا در آن سلسلهٔ زلف تو افتادم من بیسبب چیست که پیش نظرت خوار شدم برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو که ز مهجوری تو...
-
کاش من بال و پری داشتم
پنجشنبه 30 دی 1395 22:12
کاش که من بال و پری داشتم جانب کویش گذری داشتم آتش عشقش چو بجانم فتاد سوخت ا گر بال و پری داشتم میزدم آتش به نهال حیات گر نه امید ثمری داشتم گلشن حسن تو ، که شاداب باد منهم از آن چشم بری داشتم رفتی از این شهر و نگفتی که من شیفته ی در بدری داشتم دل به رهش پر زد و میگفت باز کاش که من بال و پری داشتم