-
دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت
یکشنبه 31 مرداد 1395 01:53
تا بپیونـــدد بـه دریــــا کـــوه را تنــها گذاشت رود رفت امــا مــسیـر رفتنش را جــا گــذاشت هیچ وصلی بـی جدایی نیست، ایـن را گفت رود دیده گلگون کـرد و سر بــر دامـن صحـرا گذاشت هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سـرا هیزم اول پایــه ی سوزاندن خود را گذاشت اعتبار سر بلنـدی در فروتــن بـــــودن است چشمه شد فواره وقتی...
-
مژه بر هم بزنم یا نزنم؟
پنجشنبه 28 مرداد 1395 18:08
بوی نفس شکسته شکسته نفس هایت شکست پرچین نگاهم مژه برهم بزنم یا نزنم؟ آه, چه بد می شکند کنج دلم من, یک نفس, بنوشم عطر بهار تو بریده بریده بنوشی بهار نفس می کشم تنفس شب را هوا بوی سین فروردین شمیم شکوفه ی شیرین بغل بغل گل زرد سنجد نشانی سبز خدا دارد برایت از نفس روشن شب ستاره ی شیرین چیدم که بکارم توی ریه هایت,سبز و تو...
-
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
دوشنبه 25 مرداد 1395 00:00
ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟! مگر میشود از خویش گریخت «بال» تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟! نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه...
-
همه عمر بر ندارم سر. از این خمار. مستی
شنبه 16 مرداد 1395 16:58
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارا به...
-
لحظه دیدار
پنجشنبه 14 مرداد 1395 01:29
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام، مستم باز می لرزد، دلم، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ ! های ! نپریشی صفای زلفکم را، دست! آبرویم را نریزی، دل ! ای نخورده مست ! لحظه دیدار نزدیک است .
-
ز تو می پرسم ای مزدا اهورا
سهشنبه 12 مرداد 1395 09:06
ز تو می پرسم ای مزدااهورا ، ای اهورامزد که را این صبح خوش ست و خوب و فرخنده ؟ که را چون من سرآغاز تهی بیهوده ای دیگر ؟ بگو با من ، بگو ... با ... من که را گریه ؟ که را خنده ؟ شکر پر اشکم نثارت باد خانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیز من ای زبرجد گون نگین ، خاتمت بازیچه ی هر باد تا کجا بردی مرا دیشب با تو دیشب تا کجا رفتم
-
تو همانی
سهشنبه 29 تیر 1395 16:32
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
-
کو کو
جمعه 18 تیر 1395 10:20
حالا که رفته ای پرنده ای آمده است در حوالی همین باغ روبرو هیچ نمی خواهد، فقط می گوید: کو کو …. محمد رضا عبدالملکیان
-
لیلی و مجنون
جمعه 18 تیر 1395 10:12
گفت لیلی را خلیفه کان توی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی هر که بیدارست او در خوابتر هست بیداریش از خوابش بتر چون بحق بیدار نبود جان ما هست بیداری چو در بندان ما جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف زوال نی صفا میماندش نی لطف و فر نی بسوی آسمان راه سفر...
-
زندگی خواب عجیبی ست که تعبیر ندارد
چهارشنبه 16 تیر 1395 15:14
داغ، روى جگرِ سوخته تاثیر ندارد سرِ بر دار، هراس از لبِ شمشیر ندارد سایه ى درد که روى تنِ احساس بلغزد صبح خندان و شب یخ زده توفیر ندارد سنگ، وقتى به دل آینه اى مشت بکوبد خویش را مى شکند! آینه تقصیر ندارد سطر سطرِ نَفَسم معتکفِ چله ى آه است -آه، یک آیه ى سرخ است که تفسیر ندارد!- مثل شعریست که در ذهنِ کسى بست...
-
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
سهشنبه 15 تیر 1395 22:43
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه موی تو گرفتاری هست گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست در و دیوار گواهی بدهد کاری هست هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم همه دانند...