-
آسمان دیدهی تو
چهارشنبه 11 مهر 1403 10:28
امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجههایم جرقه میکارد شعر دیوانهٔ تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره میسوزد عطش جاودان آتشها فروغ فرخزاد آری آغاز ، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از...
-
مرگ آرام
چهارشنبه 11 مهر 1403 10:20
ﺁﻧﮑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﮒ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ عشق از آغاز ناتنی بوده است عهد از اول شکستنی بوده است مثلِ دانستن چرا مردن مثلِ از روی عمد سُر خوردن مثلِ یک کارِ بد که باید کرد کوچه را یک قدم عقب برگرد... علیرضا آذر
-
طناب
چهارشنبه 11 مهر 1403 09:46
شاید الان کنار تو بودم اگر به جای اینهمه شعر از کلمات طنابی بافته بودم... "مریم ملک دار"
-
سقوط هواپیما
پنجشنبه 5 مهر 1403 22:20
تو می روی و من به سقوط هواپیما فکر می کنم به زمین گرم که جایی ست میان بازوهای من سرزمینی که جز تو هیچکس در آن زنده نمی ماند "منیره حسینی"
-
سرمه
جمعه 30 شهریور 1403 09:41
چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست لطف خط شکسته بــه شیب کشیده هاست هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است فرقـی کـه بین دیده و بین شنیده هاست مـوی تـــو نیست ریختــه بر روی شانه هات هاشور شاعرانه ی شب بر سپیده هاست من یک چنار پیـــرم و هر شاخــه ای ز من دستی به التماس به سمت پریده هاست از عشق او بترس غزل مجلسش نرو...
-
شاه بیت
پنجشنبه 29 شهریور 1403 14:30
آمدی مهرت به دل افتاد و جانانم شدی نه فقط معشوقه و جانانِ من، جانم شدی عاشقی در فکر من شاخه گلی پژمرده بود زندگی آوردی و با عشق، گلدانم شدی در زمستانی پر از سرمای تنهایی و درد دست سردم را گرفتی و بهارانم شدی چشم های روشنت تابید بر شب های من نور عشق آوردی و خورشید تابانم شدی زندگی جز غصه و تنهایی و ماتم که نیست فرضم...
-
کماندار
پنجشنبه 29 شهریور 1403 03:17
داد چشمان تو در کشتن من دست به هم فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم هر یک ابروی تو کافی است پی کشتن من چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟ شیخ پیمانه شکن، توبه به ما تلقین کرد آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت زلف او باز شد و کار مرا بست به هم مرغ دل زیرک و آزادی از این دام...
-
جوانی
پنجشنبه 29 شهریور 1403 03:07
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را چه بیداری تلخی بود از...
-
آتشبازی
چهارشنبه 28 شهریور 1403 18:21
چشمانت کارناوال آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش می روم و باقی روزهایم را وقف خاموش کردن آتشی می کنم که زیر پوستم شعله می کشد! از: نزار قبانی
-
تو گریزان ز من خسته نگویی که چرا
یکشنبه 25 شهریور 1403 21:27
من دلداده ندارم به غم عشق دوا چارهٔ درد من خسته بجو بهر خدا من سودازده در عشق تو سرگردانم همچو زلف تو به گرد رخ تو بی سر و پا زآنکه آمد ز غم عشق تو جانم بر لب قصهٔ حال دل خویش بگفتم به صبا گفتمش از من دلخسته به دلدار بگوی یک شبم از سر لطف از در کاشانه درآ من چنین واله و سرگشته و مشتاق به تو تو گریزان ز من خسته نگویی...
-
با که اکنون میستیزی
یکشنبه 25 شهریور 1403 18:37
سوی تو میآیم تو از من میگریزی شاید که میخواهی غرورم را بریزی یک روز گفتی با منی تا آخر خط حالا مرا خط میزنی از بسکه تیزی هرگز نزد شیرین دل فرهاد خود را در کام من شیرینی و قند و مویزی حال دلم وقتی نباشی پر غبار ست با بودنت حالم شود حال تمیزی از دست من دامن کشان هستی فراری ای یوسف مصری برای من عزیزی تیر نگاهت خوردم و...