-
شام باران
چهارشنبه 17 مرداد 1403 00:00
در زد کسی، انگار که مهمان داریم در سفره گرسنگی فراوان داریم امروز پدر ابرِ زیادی آورد مانند همیشه شام باران داریم جلیل صفربیگی
-
زلال بیکران
سهشنبه 16 مرداد 1403 23:56
مگذار دیگران نام تو را بدانند … همین زلال بیکران چشمانت برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست! احمد شاملو
-
کمد لباس
سهشنبه 16 مرداد 1403 17:36
همه کوچهها را گشتهام ایستگاهها، فرودگاهها، پارکها کافههای شلوغ پاتوقهای کوچک خیابانها و میدانها حالا من به آسمان هم نگاه نمیکنم زیرا در آنجا هم نیستی آب شدهای در چشم هام یک قطره پاک خانه را هم گشتهام بانوی من! میشود کمد لباس را باز کنم تو آنجا باشی و بخندی باز؟ میشود؟ عباس معروفی
-
سیگار پشت سیگار
سهشنبه 16 مرداد 1403 17:33
خمیازه های کش دار، سیگار پشت سیگار شب گوشه ای به ناچار، سیگار پشت سیگار این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار پای چپ جهان را، با اره ای بریدن چپ پاچه های شلوار، سیگار پشت سیگار در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی...
-
من اما اینطرف...
سهشنبه 2 مرداد 1403 18:43
تو و سگ های ولگرد هدایت یک طرف باشید من اما اینطرف با کاشفان شرقی کاشان... علیرضا آذر
-
ترانه ی غمگینِ خارجی
سهشنبه 2 مرداد 1403 02:19
دلم یک ترانه ی غمگینِ خارجی می خواهد با زبانی که نمی فهمم چیست می خواهم به دردی که نمی دانم چیست زار زار گریه کنم. "بهرنگ قاسمی"
-
تفنگ
چهارشنبه 20 تیر 1403 19:20
در این شعر ماشین تحریر قدیمی یادگار روزهای جنگ است از افسری زخمی که در یک روز آفتابی نیمهجان به خانه برمیگشت و این تفنگ یادگاری روزهای آرامش است از دختربچهای که دریک روز برفی برای من تفنگی نقاشی کرد بدون فشنگ خالی واهه آرمن
-
تو میتوانی
دوشنبه 11 تیر 1403 04:06
تو می توانی از عکس پس بگیری لبخندم را می توانی الفبا را بتکانی شعر بسرایی ترانه بخوانی و برای تمام زخم های دهان بسته ساز دهنی بزنی تو می توانی از پله ها بالا بروی گل های آفتابگردان را تماشا کنی، برای پرنده ها نان خشک بریزی اما نمی توانی رویای زنی که با درخت آواز خوانده، با پرنده ریشه زده، و در دریا غرق شده را پس...
-
مدام
یکشنبه 10 تیر 1403 16:49
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت خرابم میکند هر دم فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخهای باشد ز لوح خال هندویت تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت و گر رسم فنا...
-
مرا به من باز مده
یکشنبه 10 تیر 1403 13:49
یارب تو مرا به نفس طناز مده با هر چه به جز تست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش من آن توام مرا به من باز مده مولانا
-
مثل پیراهنت
یکشنبه 20 خرداد 1403 14:30
چه احوال خوبی ست مثل پیراهنت اسیر آغوش تو باشم "امیر وجود"