-
کم آورده دلم
شنبه 10 تیر 1402 15:23
با من تو چه کردهای غم آورده دلم یک عالمه درد مبهم آورده دلم با تو همه چیز این جهان با من بود حالا که تو رفته ای کم آورده دلم سیف الله خادمی
-
فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد
شنبه 3 تیر 1402 03:16
زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد
-
راز
پنجشنبه 1 تیر 1402 17:01
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است. داستانی، راهی ، بیراههیی، طرح افکندن این راز -راز من و راز تو، راز زندگی- پاداش بزرگ تلاشی پُرحاصل است. "مارگوت بیکل" ترجمه: احمد شاملو
-
دیوانه به زنجیر افتاد
سهشنبه 30 خرداد 1402 14:02
دل در اندیشهٔ آن زلف گره گیر افتاد عاقلان مژده که دیوانه به زنجیر افتاد خواجه هی منع من از بادهپرستی تا کی چه کند بنده که در پنجهٔ تقدیر افتاد "فروغی بسطامی"
-
تنهایی یه حرفه برلی تو
سهشنبه 30 خرداد 1402 13:54
تنهایی یه حرفه برای تو اما واسه من کل دنیامه.... علیرضا آذر
-
دستم
جمعه 26 خرداد 1402 09:42
دستم را بگیر و با خود به هر جا که خواستی ببر، دستم ... پرنده ای کوچک که پرواز را نمی داند. "حمید جدیدی"
-
می آیم
دوشنبه 22 خرداد 1402 21:39
میآیم میآیم میآیم و آستانه پر از عشق مى شود و من در آستانه به آنها که دوست می دارند و دختری که هنوزآنجا درآستانهء پرعشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد فروغ فرخزاد
-
بومرنگ است؛ شبی سوی تو برمیگردد
یکشنبه 7 خرداد 1402 10:11
. نیمهجان با نفَسِ بوی تو برمیگردد این مبارز که به اردوی تو برمیگردد من ضمانتشدهی مکتب عشقم، صیاد! هر کجا هم رَود آهوی تو برمیگردد ای به دلدادگیات شیفته! با این عاشق مچ نینداز که بازوی تو برمیگردد عمر، خونیست که از زخم عمیقم رفته عمر، آبیست که در جوی تو برمیگردد دل شکستیّ و کسی نیست بگوید این غم بومرنگ است؛...
-
یک جور خوبی
دوشنبه 1 خرداد 1402 20:30
از تو که حرف می زنم یک جور خوبی حال من بد می شود ! "پرویز صادقی"
-
گرچه هرشب استکان بر استکانت میزنند
شنبه 30 اردیبهشت 1402 21:27
-
حتا به آغوش تو مدت هاست بدبینم
شنبه 30 اردیبهشت 1402 21:26
طاعونی از تردید افتاده ست در دینم حتا به آغوش تو مدت هاست بدبینم ماندم تو احساس مرا جدی نمی گیری، یا من شبیه کوه برفی سرد و سنگینم؟ میخواستم دیوانهات باشم ... تماشا کن حالا که تنها ساکنِ دارالمجانیم افتادهام از چشم تو... ویران ویرانم دستی نمی آید چرا دیگر به تسکینم فرهادم؛ اما چند سالی دیر فهمیدم افتاده دست...